با وجود تلاشهاي پراكندهاي كه درگذشته براي حفاظت و معرفي مجموعه تاريخي چغازنبيل صورت گرفته, اما به دليل گستردگي و اهميت مجموعه, باز هم نيازمند نگاهي عميقتر و تلاشي بيشتر در اين زمينه هستيم. دراينباره متاسفانه اكثر مستندات و نقشههائي كه از زمان حفاري گيرشمن به دست ما رسيده, كامل نيست. همچنين گذشت سالهاي متمادي و فرسايش مجموعه و دخالتهاي بيشمار مرمتي بدون مستندسازي, مجموعه را با وضعيت جديدي روبرو ساخته است. بنابراين يك برنامه دقيق مستندسازي و مطالعاتي در خصوص ساختارهاي كهن معماري در اين مجموعه, سر فصل تحقيقات معماري را شامل گرديده است .
تحليل معماري ذيقورات و ساير بناهاي وابسته به ان از نظر ساختار, احجام, ارتباطات و سلسله مراتب
با توجه به اينكه تحليل دقيق معماري مجموعه مذكور نيازمند به مستندسازي دقيق و اطلاعات تاريخي است, از ابتداي پروژه تلاش گرديد كار نقشهبرداري و مستندسازي با نهايت دقت , با همت كارشناسان, تكنسينها ,دانشجويان معماري و مرمت انجام پذيرد. در حال حاضر كار برداشت اكثر ساختارهاي معماري موجود در مجموعه در مقياس 100/1 و 20/1 و كل مجموعه در مقياس 500/1 انجام شده و همچنان ادامه دارد.
تحليل جزئيات قابل اجرا در مرمتهاي اضطراري
با توجه به لزوم وحدت كل و جزء در فضاي مجموعه, هرگونه مداخله مرمتي (حتي در مرمتهاي اضطراري) نيازمند تحليل دقيق جزئيات اجرايي, چه از لحاظ ساختار و چه به لحاظ سيماي مرمتي و هماهنگي مصالح بكار گرفته شده با مصالح تاريخي ميباشد. لذا مستندسازي كليه عناصر معماري مجموعه مانند ناودانها (اصيل و مرمتي), و طراحي متناسب با ان قبل از اجرا بسيار ضروري بوده كه در اين راستا مستندسازي بخش عمدهيي از اين عناصر انجام شده است.
طراحي و ساماندهي مسيرهاي روستايي اطراف
ازمسائل مبتلا به محوطه تاريخي چغازنبيل عبور و مرور وسايل نقليه, از درون محوطه تاريخي فوق ميباشد كه به نوبه خود از عوامل موثر در فرسايش محوطه و اثار بشمار ميرود.
بديهي است ممانعت از اين ترددها لزوما ميبايست همراه با يك برنامهريزي منطقي با در نظر گرفتن تمهيدات لازم انجام ميگرفت تا بتوان مسيرهاي جايگزين را در خارج از محوطه طراحي نموده و به اين وسيله امكان تردد مجدد در محوطه تاريخي نيز منتفي ميگرديد.
در اين راستا ابتدا تمامي مسيرهائي كه به نوعي از محوطه تاريخي عبور مينمود شناسائي شد و بررسيهاي مبداء و مقصد روي انها صورت پذيرفت و سپس در مرحله بعد مسيرهاي جايگزين در خارج از محوطه تاريخي شناسايي شده و بهترين گزينه پس از انتخاب به مراجع ذيربط معرفي گرديد.
طراحي اضطراري مسير بازديدكنندگان
محوطه تاريخي چغازنبيل جداي از بناي رفيع ذيقورات، اثار متعدد ديگري را در خود جاي داده است كه براي بازديدكننده علاقهمند از جاذبههاي زيادي برخوردار ميباشد.
با تحقيق و پژوهش پيرامون اين مجموعه و سابقه تاريخي ان ضمن دريافت اطلاعات دقيق تري از شهر تاريخي و ارايش فضائي عناصر متشكله ، امكان دستيابي به شناختي دقيق تر از عناصر خرد و كلان معماري مجموعه را فراهم مي اورد.
انتقال دريافتهاي فوق به بازديدكننده وقتي در حد مناسب صورت خواهد پذيرفت كه از طريق يك ارتباط منطقي (كه حتي الامكان منطبق بر ارتباطات باستاني باشد) بتوانيم محوطه تاريخي و عناصر ان را در معرض بازديد قرار دهيم. بديهي است در ايجاد هر چه بهتر اين ارتباط استفاده از عناصر كمكي از قبيل علائم و نشانهها و غيره نيز نقشي بسزا خواهد داشت. هم اكنون با رعايت موارد حفاظتي, طرح بازديد در مقطع اضطراري تهيه و مقدمات اجرائي ان به انجام رسيده است.
طراحي عناصر مبلمان سايت
با توجه به حساسيتهاي محوطه تاريخي, طراحي هر گونه مبلماني در ان مستلزم بررسي كيفيتهاي خاص اين عناصر از قبيل خصوصيات فرمال انها و نيز مصالح مورد استفاده ميباشد. هم اكنون در طراحي اين عناصر, پس از بررسيهاي فراوان نتايجي به شرح زير حاصل امده است :
- استفاده از فرمهاي خالص و ساده ضمن پرهيز نمودن از فرمهاي پيچيدهيي كه در تضاد با محوطه تاريخي بوده و بر روي بازديدكننده تاثير نامطلوبي بجاي ميگذارد.
- استفاده از مواد و مصالحي كه حتيالامكان با محيط طبيعي و مصالح سنتي موجود دران سازگار باشد.
- انتخاب مواد و مصالح به گونهيي كه ضمن سازگاري با محيط طبيعي و تاريخي سايت, از هرگونه ذهنيت تاريخي بودن بدور بوده و امكان تفكيك ان از مصالح تاريخي به اساني فراهم باشد.
بر اين مبنا طرح عناصر مبلمان محوطه اماده شده و بر اساس ان الگو هاي ازمايشي ان در حال ساخت ميباشد. اميد ميرود پس از اعمال اصلاحات احتمالي, اجراي نهايي عناصر مبلمان عملي گردد.
طراحي نورپردازي حفاظتي :
گستردگي مجموعه چغازنبيل و فاصله زياد ان از نزديكترين مركز انتظامي از جمله عواملي بود كه ضرورت توجه به مسائل حفاظت فيزيكي مجموعه را ميطلبيد. لذا جهت رفع اين مشكل و امكان كنترل بهتر, نسبت به طراحي و اجراي نورپردازي حفاظتي با توجه به محدوديت هاي محوطه تاريخي و با استفاده از تكنيك مناسب نورپردازي , اقدام گرديد.
طراحي مجتمع خدمات توريستي چغازنبيل
يا وجود كثرت علاقمندان به اين مجموعه تاريخي , متاسفانه تاكنون امكان سرويس دهي مناسب به عموم بازديدكننده فراهم نگرديده است كه اين موضوع مي تواند از عوامل كاهش دهنده بازديد از اين محوطه با اهميت باشد.
به همين منظور با اغاز پروژه چغازنبيل تلاش گرديد ضمن تهيه امار كمي و كيفي از بازديد كنندگان مجموعه، نظرات انها در مورد خدمات درخواستي تهيه گردد .
بررسيهاي بعمل امده بطور مستند نشان ميدهد كه وجود يك مجتمع خدمات توريستي راه حلي اساسي براي مشكلات موجود خواهد بود به همين لحاظ طراحي اين مجتمع در برنامههاي پروژه حفاظت و مرمت چغازنبيل قرار گرفته است. طراحي اين مجموعه طي سه مرحله : انجام مطالعات كتابخانهاي, ميداني و سپس طراحي نهايي صورت ميپذيرد كه هم اكنون ضمن تهيه شدن ايدئوگرام كلي طرح, فاز اول طراحي ان در حال انجام ميباشد.
تاسيسات زيربنايي چغازنبيل
تامين خدمات زيربنايي، مقدماتيترين نياز هر مجموعه تاريخي است كه اين موضوع مقدمه حضور فعال بازديدكنندگان خواهد بود و نهايتا حفاظت مجموعه و تداوم حيات ان را به دنبال خواهد داشت. درمورد چغازنبيل متاسفانه با گذشت چند دهه از حفاري و معرفي ان بعنوان يك اثر ثبت شده جهاني, اين مجموعه از خدمات زيربنايي اوليه از جمله اب، برق، تلفن و غيره محروم بوده است.
لذا تامين و تجهيز مجموعه چغازنبيل به خدمات زيربنايي از جمله برنامههاي پروژه بوده و تلاش گرديده تا در كمترين زمان ممكن اين مهم امكانپذير گردد. در حال حاضر مجموعه مذكور مجهز به مركز مخابراتي بين المللي, شبكه برق سراسري و يك حلقه چاه اب گرديده كه عمليات نصب پمپ و انتقال اب در حال انجام است .
تجهيز و راهاندازي دفتر كارگاه و مركز مطالعات چغازنبيل:
پيشبيني و راهاندازي دفتر كارگاه چغازنبيل به دليل حضور فعال كارشناسان پروژه جهت تسريع در امور پژوهشي و اجرايي، از اهميت فراواني برخوردار مي باشد. با توجه به محدوديت ساخت و ساز در سايت تاريخي، ساختمان مخروبه واقع در بين حصار مياني و بيروني به منظور جوابگوئي به نياز هاي مجموعه و هماهنگ با محيط تاريخي طراحي و بازسازي شد. هم اكنون در اين دفتر اتليه معماري، كارگاه ساخت ماكت، مركز كامپيوتر و ساير خدمات رفاهي فعال ميباشد.
همچنين جهت امور پژوهشي و استقرار مركز مطالعات پروژه , نزديكترين و مناسبترين محل، بخش اداري موزه هفت تپه انتخاب كه پس از انجام تعميرات , تجهيز و راهاندازي گرديد . هم اكنون امور پژوهشي و اداري در اين مركز انجام ميشود كه شامل بخشهاي اداري , مطالعاتي, كامپيوتر, كتابخانه, ازمايشگاه ميباشد.
در طول چند سال گذشته تحقيقات باستانشناسي گستردهيي در چهارچوب پروژه چغازنبيل انجام يافته كه خلاصه انها به شرح زير ميباشد.
1-تعيين حريم باستاني در پيرامون محوطه شهر
در تابستان سال 1378 هجري شمسي پژوهشهايي در جهت شناخت اثار موجود در حومه شهر باستاني دوراونتاش (چغازنبيل) انجام گرفتند. اين پژوهشها به صورت سطحالارضي بوده و در طي ان سفالها و اثار موجود در سطح زمين بررسي شدند. روش بكار رفته به اين ترتيب بود كه ابتدا حصار بيروني بطور قراردادي به عنوان مرز فرضي بين محوطه شهر و حومه ان تصور گرديد. سپس حومه شهر به فاصله تقريبي هزار متر از حصار شهر بطور كامل مورد بررسي قرار گرفته و نمونههاي سفالهاي متفاوت كه به صورت قطعات كوچك در سطح زمين قابل رويت بودند، جمعاوري گرديدند. با مقايسه سفالهاي يافته شده با ظروفي كه از حفاريهاي شوش بدست امده بودند، بخش بزرگي از انها تاريخگذاري شدند. پس از طبقهبندي و تاريخنگاري مشخص شد كه ظروف منطقه حومه چغازنبيل طيفي را شامل ميشوند كه از دوران ايلامي ميانه تا دورانهاي اسلامي را در بر ميگيرد.
پراكندگي ظروف دورانهاي مختلف در اطراف شهر به صورتي يكنواخت نبوده وتراكم سفالهاي سطحالارضي در قسمت شمال شرقي شهر در دره رود دز بزرگتر از ديگر نقاط بود. بخش بزرگي از اين سفالها (حدود26 درصد)مربوط به دوران ايلامي ميانه بودند . قطعات دوران ايلامي نو حدود 5/12 در صد راشامل ميشدند. سفالهاي متعلق به دوران هخامنشي بسيار اندك بوده ولي ظروف مربوط به دورانهاي پارتي و ساساني در مجموع بيش از33 درصد از ظروف يافتشده را تشكيل ميدادند. سفالهاي دورانهاي اسلامي نيز زياد بوده وبيش از 25 درصد ظروف را شامل شدند.
چنانچه مقدار سفال را شاخص تراكم جمعيت بپذيريم، ميتوان اين تراكم را در مناطق مختلف حومه شهر به صورت تقريبي مشخص كرد. بيشترين سفالهاي سطحالارضي تمامي دورانها در قسمت شمال شرقي حومه شهر كه در مجاورت رود دز واقع است، پيدا شدهاند. به اين ترتيب اين منطقه در همه دورانها بالاترين ضريب جمعيتي را دارا بوده است. احتمالا موقعيت خاص اين محل باعث شده كه اين مكان در طول زمان به طور پيوسته براي سكونت انتخاب شود. يكي از خصوصيات مهم اين محل نزديكي ان به اب رودخانه دز ميباشد. برخلاف محوطه شهر كه بسيار بالاتر از رود دز واقع شده، مكان نامبرده مجاور بستر رود قرار داشته و در انجا امكان استفاده از اب رودخانه براي مصرف اشاميدني و كشاورزي موجود بوده است. يكي ديگر از خصوصيات مهم اين محل، واقع بودن ان در مجاورت دروازه فرضي شمال شرقي شهر ميباشد. مسلما در دورانهاي ايلامي كه اين شهر يكي از مراكز مهم محسوب ميشده، ساكنين كنار رودخانه ترجيح دادهاند، محوطه مجاور دروازه را به دليل امكان ارتباط مناسب ان با شهر براي سكونت انتخاب كنند. بدين ترتيب ميتوان از يكسو امكان استفاده از اب رودخانه و از سوي ديگر امكانات ارتباط مناسب را به عنوان دو عامل اصلي گزينش بشمار اورد كه باعث تمركز جمعيت در نزديكي دروازه جبهه شمال شرقي شدهاند. نقاط ديگر واقع در جبهههاي بيروني حصار شهر تقريبا بدون استقرارهاي جمعيتي بزرگ بودهاند.
خصوصا در جبهههاي جنوب غربي و شمال غربي كه در انها نه امكان دسترسي به اب رود دز وجود داشته و نه داراي دروازه و امكانات ارتباطي به درون شهر ميباشند، هيچگونه شواهدي دال بر وجود استقرارهاي سكونتي در حومه ديده نميشوند. در جبهه جنوب شرقي يعني در محلي كه دروازه ديگر حصار بيروني واقع است، احتمال استقرارهاي جمعيتي كوچكي در حومه شهر وجود داشته است. در فاصله حدودي 700 متر از جبهه جنوب شرقي حصار شهر مقدار كمي سفال مربوط به زمانهاي مختلف ايلامي مشاهده ميشود. جالب توجه است كه اين منطقه تنها در دوران ابادي شهر يعني در دورانهاي ايلامي مسكوني بوده و سفال دورانهاي پارتي، ساساني و اسلامي كه دوران متروكه بودن شهر است، در ان ديده نميشود. در حقيقت استقرار سكونتي اين منطقه وابسته به اباداني شهر بوده و ميتوان گفت كه متروكه شدن شهر باعث قطع تداوم سكونتي در اين منطقه نيز شده است. در مقابل كانونهاي جمعيتي مناطقي از حومه كه در كنار رودخانه دز واقع هستند، حالتي مستقل داشته و پس از متروكه شدن شهر نه تنها به حيات خويش ادامه دادهاند، بلكه احتمالا گستردهتر نيز شدهاند. بنابراين در مجموع دو نوع مركز جمعيتي در حومه شهر وجود داشته است. نوع اول كه در كنار رود دز واقع بوده، داراي حيات اقتصادي مستقل از شهر بوده و پس از متروكه شدن شهر به حيات خويش ادامه داده است. نوع دوم به شهر وابسته بوده و با متروكه شدن شهر، اين مركز نيز حيات خويش را از دست داده است.
2- رابطه دوراونتاش (چغازنبيل) با ديگر مراكز ايلامي
خصوصيات اجتماعي، اقتصادي و سياسي شهر دوراونتاش (چغازنبيل) در دورانهاي مختلف باستاني به خوبي مشخص نيست و نقشي كه اين شهر در تاريخ منطقه ايفا كرده، هنوز به درستي بررسي نشده است. پژوهشهاي باستانشناسي در زمينه شناخت سيستمهاي استقرار جمعيتي بسيار نادر هستند و به همين دليل رابطه اين شهر با ديگر مراكز كهن منطقه نامعلوم است. در اين رابطه تحقيقاتي در سالهاي گذشته بر روي محوطههاي باستاني اطراف چغازنبيل صورت گرفت. در اولين مرحله اين مطالعات ما منطقه حريه را كه حدود سه كيلومتري شمال شرقي چغازنبيل واقع است، مورد بررسي قرار داديم. اثار كمي در اين محل ديده ميشوند كه توسط گيرشمن به عنوان خانه جشن سال نو (bit akitu) ايلاميها محسوب شدهاند. در طول بررسيهاي ما شواهدي در جهت تاييد اين فرضيه ملاحظه نشد. اثار حريه شامل چند ساختار اجري، چاه و گورهاي خمرهيي ميشود. مقدار زيادي سفال سطحالارضي نيز در محوطه وجود دارد كه مربوط به دورانهاي پارتي، ساساني و اسلامي ميباشند. هيچگونه شواهدي كه دال بر وجود خانه جشن ايلاميها در اين محوطه باشد، مشاهده نشد. با وجود اينكه مقداري از اجرهاي چغازنبيل و همچنين تعدادي اجر كتيبهدار در حريه وجود دارد، ولي احتمالا اين قطعات در دورانهاي متاخرتر به اين محل حمل شده و به عنوان مصالح ساختماني بكار رفتهاند.
علاوه بر حريه، تپههاي باستاني ديگري نيز در منطقه بررسي شدهاند. در اين رابطه تحقيقات سفالشناسي محوطههاي باستاني بسياري در جريان ميباشد. طبقهبندي و تاريخنگاري سفالهاي جمعاوري شده كمك موثري در جهت شناخت بافت تاريخي منطقه ميباشد.
3- بررسي راههاي ارتباطي در محوطه شهر دوراونتاش (چغازنبيل)
مرحله اول اين تحقيقات شامل بررسي راههاي ارتباطي در محوطه حصار مياني ميشود. در رابطه با شناخت مسيرهاي تردد، مسلما دروازههاي شهر نقشي كليدي ايفا ميكنند به همين دليل تصميم گرفته شد كه بررسيهاي ما در اين رابطه با شناخت دقيقتر دروازهها اغاز گردند. در زمستان سال 1378 شمسي هجري مجوز بررسي دروازه واقع بر روي ضلع جنوبشرقي ديوار مياني از طرف سازمان ميراث فرهنگي كشور داده شد كه متعاقبا كار ما در انجا شروع گرديد. بررسيهايي كه بر روي دروازه مزبور انجام گرديدند، نتايج جديدي به همراه داشتند كه تا حدي در روشن كردن سيستم راههاي ارتباطي در زمانهاي مختلف كمك ميكنند. يكي از مهمترين مسايل، تشخيص مراحل مختلف ساخت و ساز بود كه به دورانهاي متفاوتي تعلق داشتند. دروازه جنوب شرقي داراي سه فازِ ساختاري بوده كه نشانگر وجود سه كففرش و تعميراتي بر روي برجهاي شمالي و غربي دروازه ميباشند. كففرشهاي متفاوتي كه در اتاق مياني و در محوطه دروني دروازه كشف گرديدند، بخوبي نشانگر اين مسئله ميباشند.
دروازه ضلع شمال شرقي داراي دو كففرش مختلف است كه دال بر وجود دو فازِ ساختاري در طول عمر اين دروازه هستند. فاز ساختاريِ اول هر دو دروازه مربوط به دوران سلطنت اونتاش نپيريشا ميباشند و فازهاي ديگر به دورانهاي متاخرتر تعلق دارند. تشخيص دقيق زمان ساختارهاي ثانويه به اساني ميسر نيست، زيرا در اين ساخت و سازها از اجرهايي كه اونتاش نپيريشا در هنگام تاسيس شهر تهيه ديده بوده، استفاده شده است. اين اجرها مانند مصالح ديگر در محوطه شهر انبار شده و قسمتي از انها تا زمان حفاري گيرشمن هنوز موجود بودند. به اين ترتيب دروازهها براي مدتي چند صد ساله همواره بازسازي شده و مورد استفاده قرار گرفتهاند.
فرسايش حجم خشتي حصار از يكسو و نشست رسوبات بادي در مجاورت حصار و دروازهها از سوي ديگر باعث ميشده تا ارتفاع سطح زمين در نزديكي دروازهها به مرور افزايش يابد. اين مسئله به خوبي در دروازه شمال شرقي حصار مياني مشخص است. اجرفرش اوليهيي كه در اين محل از سوي دروازه به سمت ذيقورات امتداد مييافته، پس از مدتي در زير رسوبات ماسهيي مدفون شده است. ارتفاع اين رسوبات در مجاورت دروازه بيشتر است. به همين دليل اجرفرش ثانويهيي كه بعدها در اين محل ايجاد شده داراي شيب ملايمي ميباشد و هر چه از دروازه دورتر ميشود از ارتفاع ان نيز كاسته ميگردد.
دروازه جنوب شرقي حصار مياني توسط دو راه اجرفرش شده به دروازههاي شرقي و جنوب شرقي حصار دروني متصل ميشده است. اين دو راه مدتي پس از تاسيس شهر توسط مسيل ابي قطع شده و قسمت بزرگي از انها از بين رفته است. به اين ترتيب كساني كه از طريق اين دروازه وارد محوطه حصار مياني ميشدند و قصد رسيدن به ذيقورات را داشتند، يا ميبايست از درون مسيل مربوطه عبور كنند و يا اينكه با گذشتن از كنار مجموعه معابد گوشه شرقي انرا دور بزنند.
با توجه به اثار يافته شدهيين طور به نظر ميرسد كه در محوطه درونيِ جلويِ دروازه جنوب شرقيِ حصارِ مياني، بازارچهيي براي خريد و فروش اغذيه و نوشيدني موجود بوده است. پاره اجرهاي چيده شده بر روي هم كه در ميان انها مقدار زيادي قطعات شكسته جامهاي ته دكمهيي و كاسههاي كوچك قرار داشتند، در اين محل كشف شدهاند. ظروف مربوطه متعلق به اواخر هزاره دوم قبل از ميلاد ميباشند.
4-شناسايي سيستم دفع اب باران بر روي ذيقورات و در محوطه اطراف ان
ذيقورات چغازنبيل در مقايسه با ديگر معابد مطبق شناخته شده خاورميانه داراي فرسايش كمتري بوده و عليرغم قدمت بسيار، شكل و ساختار اصلي خود را تا به امروز حفظ كرده است. عليرغم وجود بارانهاي شديد در فصل زمستان كه يكي از مهمترين عواملِ فرسايشيِ بناهايِ باستانيِ منطقه ميباشند، هنوز قسمت بزرگي از طبقات اول و دوم اين معبد پابرجاست. احتمالا يكي از دلايل اصلي استقامت اين بناي خشتي ـ اجري وجود ناودانها و ابراههاي منظمي است كه اب باران را از سطوح مختلف بنا به پايين هدايت و دفع ميكردهاند. مسلما تعداد و چگونگي اين ابراهها با توجه به شكل و ابعاد قسمتهاي مختلف بنا طراحي و ساخته شده و مجموعا سيستمي را تشكيل ميدادهاند كه كارايي مناسبي در جهت دفع اب باران ايفا كند. اكنون پس از گذشت بيش از سه هزار سال اين سيستم صدمه ديده و كاربرد اوليه خويش را از دست داده است. بمنظور شناسايي قسمتهاي مختلف سيستم دفع ابهاي باران بررسيهايي در زمستان سال 1378 هجري شمسي انجام شده است. در طي اين بررسيها علاوه بر مطالعه ناودانهاي موجود برروي ذيقورات، حفاريهايي نيز در درون محوطه صحن در پاي ذيقورات براي شناسايي چاههاي موجود و كاربرد انها به عمل امده است.
از مجموع 9 عدد چاهي كه در محوطه صحن بررسي گشتند، تعداد 7 عدد در كنار پلكان چهار جبهه ذيقورات قرار داشتند. در جبهههاي شمال غربي، جنوب غربي و جنوب شرقي در هر دو طرف پلكان مركزي چاهي ساخته شده بوده است. در جبهه شمال شرقي فقط يك چاه در شرق پلكان مركزي تعبيه شده است. در طرف شمالي اين پلكان سكوي بزرگي به طول 90/27 و عرض 5 متر در جلوي مصطبه قرار دارد، به طوريكه امكان ايجاد چاه در اين محل وجود نداشته است. جالب توجه است كه در اين قسمت ابراهي در زير ديوار صحن ايجاد گشته تا ابهاي زايد از طريق ان به بيرون هدايت شوند. در قسمتهاي ديگر صحن ابراهي در زير ديوار مشاهده نشده است.
نتايج حفاري نشان ميدهند كه اين چاهها در اصل گودالي با عمق متوسط 10/1 تا 60/1 متر مي باشند. دهانه اين چاهها معمولا داراي چند رديف چيدمان اجري ميباشند. در اين چيدمان اغلب از پاره اجرهايي به ابعاد مختلف استفاده شده است. با توجه به اينكه وجود يك ابراه براي يكي از چاهها اثبات گشته، ميتوان نتيجه گرفت كه چاههاي ديگر نيز سرپوشيده بوده وابهاي زايد توسط ابراهي به درون انها ميريختهاند. مسلما اين چاهها براي دفع اب باران تمامي ناودانهاي ذيقورات در نظر گرفته نشده بودند، بلكه در اصل ابهايي را كه از طريق ناودان مجاور پلكان ناشي ميشدند، دفع ميكردند. وجود چاهها در كنار پلكان از انباشته شدن اب در انجا جلوگيري كرده و به اين ترتيب باعث ميگشته تا خللي در امر رفت وامد پيش نيايد. مشاهداتي كه از برخي از چاهها به عمل امد، مشخص كرد كه اجر فرش صحن پس از اينكه چاهها پر گشته بودند و ديگر كاربردي نداشتند، ايجاد گشته است.
بنابراين دوران ساخت چاههايي كه در كنار پلكان مركزي واقع شدهاند، مربوط به زمان بر پايي ذيقورات بوده و نميتوانند به ساخت و سازهاي قديمي تر تعلق داشته باشند. در چيدمان اجري دهانه بعضي از چاهها، تكه اجرهاي كتيبهدار مربوط به ذيقورات بكار رفته است. احتمالا پس از گذشت يك تا دو قرن اين چاهها كه عمق زيادي نداشتهاند، از رسوبات پر گشته و ديگر بازسازي نشدهاند. در دورانهاي متاخرتر تغييراتي در بنا ايجاد گشته است. در بعضي قسمتها ساخت و سازهاي جديدتر بر روي بخشي از دهانه چاهها ايجاد گشته و انها را پوشاندهاند. از ان جمله ميتوان سكويي را نام برد كه در مجاورت مصطبه در كنار پلكان جبهه جنوب شرقي ساخته شده و بخشي از دهانه چاه موجود در انجا را ميپوشانده است. نمونه ديگر ديوار شمال شرقي اتاق شماره 8 از معبد كريريشا ميباشد. اين ديوار بر روي قسمتي از دهانه يك چاه ساخته شده است. اين چاه احتمالا قبل از دوران برپايي ذيقورات جهت دفع اب باران ناشي از سقف معابد واقع در انجا ايجاد گشته بوده است.
به مرور زمان با پر شدن چاهها از رسوبات، ديگر از انها استفاده نشده است و در هنگام بازسازي اجر فرش صحن، چاهها نيز در زير اين اجر فرش قرار گرفتهاند. شيب كففرش صحن به طريقي بوده كه اب باران را بطرف زاويه جنوبي صحن هدايت ميكرده، به طوريكه ابهاي جاري دقيقا به دروازهيي كه در اين محل ايجاد گشته بوده، ختم شده و از انجا به بيرون از محوطه صحن هدايت ميشدند. اين دروازه داراي كففرشي سنگي بوده كه در ان دو شيار بسيار سطحي به فاصله حدودي يك متر از يكديگر ديده ميشوند. ملات بكار رفته در بين سنگها قير ميباشد. در قسمت بيروني دروازه، اجرفرشي متشكل از سه رديف اجر به طرف جنوب امتداد يافته و پس از طي مسافتي كوتاه به چند تكه اجر كه به صورتي نامنظم كنار يكديگر قرار دارند، ختم ميشود. در قسمت دروني دروازه اجرفرش صحن بالاتر از سنگفرش گذرگاه دروازه قرار دارد. به نظر گيرشمن دو شيار واقع بر روي سنگفرشِ گذرگاهِ دروازه، به جهت عبور و مرور ارابه از اين محل بوجود امدهاند. لازم به تذكر است كه اجرفرشي كه در خارج از دروازه ايجاد شده، به طرف زاويه جنوبي حصار مياني انحراف پيدا ميكند. سطح اين اجرفرش حالتي مقعر دارد و در حقيقت براي دفع اب به طرف زاويه جنوبي حصار مياني، در نظر گرفته شده بوده و عرض ان بسيار كمتر از عرض يك ارابه است، به طوريكه حركت ارابه بر روي ان ممكن نيست. در ضمن مسير اين اجرفرش در جهت دروازههاي حصار مياني نبوده و نميتوان انرا يك راه ارتباطي محسوب كرد. همانطور كه گفته شد اين اجرفرش پس از طي مسيري كوتاه با گذاشتن چند پاره اجر خاتمه يافته است. از انجايي كه ابهاي جاري در سطح صحن از طريق اين دروازه به بيرون هدايت ميشدند، به احتمال قريب به يقين شيارهاي موجود بر روي سنگفرش در اثر جريان اب ايجاد شدهاند.
5-بررسيهايي در جهت شناخت محل توليد اجرهاي باستاني
شناسايي شيوههاي تهيه و توليد اجرهاي باستاني و خصوصيات اين اجرها كمك موثري در جهت اقدامات مرمتي و حفاظتي ذيقورات چغازنبيل ميباشد. در كنار مطالعات ازمايشگاهي كه براي شناخت دقيقتر خصوصيات فيزيكي و شيميايي اجرهاي باستاني انجام شدند، تحقيقاتي نيز در زمينه شناسايي نوع كورهها و محل انها صورت گرفتند. در محوطه شهر و در حومه ان هيچگونه علايمي دال بر توليد اجر مشاهده نشدند. برمبناي اطلاعاتي كه از متون كتبي بدست امدهاند، احتمالا دروازهيي با نام "دروازه كورهها" (abullu kinuni) بر روي حصار شهر وجود داشته است. با توجه به اين مسئله احتمال ميرود كه در كنار اين دروازه كورههايي براي تهيه اجر ايجاد شده بودند. از انجايي كه در جبهه شمال شرقي حصار خارجي امكان وجود يك دروازه بسيار است، انتظار ميرود كه كورهها نيز در كنار اين دروازه ايجاد شده باشند. بر طبق اندازهگيريهاي ژئوفيزيكي كه در اين محل بعمل امد، مشخص شد كه بازماندههاي اجري در عمق حدودي 2 متر از سطح زمين وجود دارند. تشخيص دقيقتر چگونگي تودههاي اجري مستلزم انجام حفاريهايي در اين محل ميباشد.
6-حفاري قسمت خارجي جبهه جنوب شرقي حصار مياني در زمستان 1378 هجري شمسي
هدف از انجام اين حفاري در اصل جلوگيري از تخريب هرچه بيشتر محوطه مذكور بود. اين محل در سالهاي اخير به صورت پاركينگ اتومبيلهاي بازديدكنندگان محوطه باستاني چغازنبيل درامده بود و رفت و امد اتومبيلها اثاري را كه در اين محل واقع بودند، تهديد ميكرد. با حفاري محل مزبور بازماندههاي خانههايي شناسايي گرديدند كه به شدت فرسايش يافته بودند. ساختار اين بناها تا حد زيادي مانند خانههايي بود كه گيرشمن در بخش دروني حصار مياني كشف كرده بود.
7-شناسايي تمامي اجرهاي كتيبهدار موجود بر روي بناهاي محوطه چغازنبيل
در طي بررسيهايي كه در اين زمينه به عمل امدند، تمامي اجرهاي كتيبهداري كه در بناهاي مختلف بكار رفتهاند، شناسايي گرديدند. متعاقبا براي هركدام از اجرهاي كتيبهدار شناسنامهيي با ذكر نوع نوشته و محل قرارگيري ان تهيه گرديد. اين بررسي مشخص كرد تا چهاندازهيي اجرهاي كتيبهدار بر مبناي موضوعي كه در متن انها امده، در بناي اصلي بكار رفتهاند. علاوه بر اين شناسايي اجرهايي كتيبهدار كمك موثري به تشخيص بخشهاي قديمي بنا از قسمتهايي كه در سالهاي اخير ترميم يافتهاند، كرد. بخشهاي ترميمي نيز با مصالح باستاني ساخته شده بودند و در بعضي موارد تشخيص قسمتهاي كهن از بخشهاي ترميمي به اساني ميسر نبود.
8-مطالعات سطحالارضي در چغازنبيل (دوراونتاش)
در قسمتهاي بزرگي از محوطه شهر بازماندههاي بسياري از ساختارهاي اجري در سطح زمين مشاهده ميشود. به همين جهت تصميم گرفته شد كه اين ساختارها به دقت شناسايي و ترسيم شوند تا از اين طريق امكان شناخت دقيقتر كاربرد انها و نقشي كه در بافت كلي شهر ايفا ميكردند، فراهم گردد. در حال حاضر اثار بخش بزرگي از جبهه جنوب شرقي شهر مستندنگاري و به دقت ترسيم شده است. در كنار اين مطالعات، بررسي سفالهاي سطحالارضي نيز به شكلي سيستماتيك جريان دارد. براي اين منظور محوطه شهر به شبكههاي 50×50 متر تقسيم شده و سفالهاي سطحالارضي هر بخش جمعاوري و مطالعه ميگردند.
10ـ كاوشهاي باستانشناسي در بخش جنوبي محوطه حصار مياني
اين كاوشها كه از سال 1380 هجري شمسي اغاز شده است با هدف مشخص كردن بافت شهر در محوطه جنوبي حصار مياني و همچنين شناخت دقيقتر مسيرهاي دفع اب باران در اين محوطهانجام پذيرفته است. طي چندين فصل حفاري بازماندههاي ساختمانهاي متعددي كشف گرديدند كه به احتمال زياد خانههاي مسكوني بخشي از ساكنان شهر را تشكيل ميدادهاند.
عمده مصالح بكار رفته در اين ساختارها، پاره اجر و در بعضي موارد اجرهاي سالم به ابعاد 36×36×8 سانتيمتر بودند كه با ملات گل چيده شده بودند. با توجه به سفالهاي بدست امده، اين خانهها مربوط به اواخر هزاره دوم و اوايل هزاره اول قبل از ميلاد ميباشند. در برخي قسمتها چند فاز ساختاري مشاهده ميشد كه نشانگر تداوم استقراري در اين محل بود (تصوير زير).
وجود حجم گستردهيي از خانههاي مسكوني در محوطه حصار مياني امري بسيار جالب محسوب ميشود. اهميت مسئله از اين نظر است كه محوطه حصار مياني محوطهيي مقدس و محل قرارگيري معابد بوده است.
طبق فرضيههاي قبلي اينطور تصور ميشد كه در اين بخش فقط تعداد اندكي از كاركنان معابد ساكن بودهاند و افراد عادي و ساكنان شهر حق رفت و امد مكرر در اين محل را نداشتهاند و فقط در طول مراسم مذهبي خاصي چون مراسم جشن سال نو به اين محوطه وارد ميشدند. كشفيات اخير نشان ميدهند كه بخش بزرگي از اين محل حداقل مدتي پس از تاسيس شهر به صورت محله سكونتي درامده است.
محوطه تاريخی چغازنبيل در جنوب غربی ايران، استان خوزستان، 35 كيلومتری جنوب شرقی شهر باستانی شوش، در طول جغرافيايی 48 دقيقه و 30 ثانيه و عرض جغرافيایی 32 دقيقه قرار گرفته است. بلندترين نقطه اين مجموعه كه قله معبد بزرگ آن میباشد حدود 90 متر از سطح دريا ارتفاع دارد.
اين شهر در اوايل قرن 13 قبل از ميلاد توسط پادشاه ايلامی "اونتاش نپيريشا" (Untash Napirisha) در نزديكی رود دز ساخته شده و "دوراونتاش" (Dur Untash) ناميده میشده است. دوراونتاش به معناي قلعه اونتاش میباشد. در بعضی از متون ميخی اين شهر "ال اونتاش" (Al Untash) ذكر شده كه به معنی شهر اونتاش است. در مركز شهر معبد عظيمی بصورت مطبق بنا شده كه امروزه دو طبقه از آن هنوز پابرجاست. اين معبد موسوم به "ذيقورات" میباشد که به دو تن از خدايان بزرگ ايلاميان يعنی "اينشوشيناك" و "نپيريشا" اهدا شده است. معبد چغازنبيل بزرگترين اثر معماری بر جاي مانده از تمدن ايلامی است كه تا كنون شناخته شده است.
دورتا دور ذيقورات را ديواري احاطه ميكرده كه در مجاورت آن در جبهه شمال غربي معابدي براي خدايان "كريريشا", "ايشنيكرب" و "هومبان" بنا شده است. همچنين معابد ديگري در جبهه شمال شرقي قرار داشتهاند. مجموعه اين معابد توسط حصار ديگري احاطه ميشده است. در خارج از اين حصار بقاياي اندکي از خانههاي شهر در سطح زمين ديده ميشوند. دورتادور شهر سومين ديوار قرار داشته كه كل شهر را محصور ميكرده است. طول اين حصار خارجي حدود چهار كيلومتر ميباشد. در زاويه شرقي شهر و در نزديكي حصار خارجي، كاخهاي شاهي قرار داشتهاند. در زير يكي از اين كاخها پنج مقبره زيرزميني كشف شده است كه احتمالا به خانواده شاهي تعلق داشتهاند. در طرف مقابل شهر و بر روي ضلع شمال غربي حصار خارجي مخزني براي آب موجود است.
دو دوره مشخص ساختماني در برپايي ذيقورات رديابي شده است در مرحله اول، طبقه نخست به صورت اتاقهايي پيرامون يک حياط مرکزي ساخته شده است و در مرحله بعد حجمهاي مربوط به طبقات در ميان حياط مرکزي ساخته شدهاند.
بناهاي شهر از خشت و آجر ساخته شدهاند و با وجود قدمت بسيار هنوز بخش زيادي از آنها بر جاي ماندهاند. در نماي بناهاي موجود در محوطه چغازنبيل آجرهاي كتيبهداري با خطوط ميخي ايلامي و اَكَدي به كار رفتهاند. اين آجرها روي بدنههاي ذيقورات به فاصله هر ده رج تكرار شده است. در اين آجرها نام و نسب شاه سازنده بنا ذكر شده و در آن مشخص شده كه اين بنا چگونه و به چه منظوري ساخته شده است. به اين ترتيب هزاران آجر ساده و کتيبهدار بناهاي شهر را تزيين ميکردهاند. علاوه بر اين از آجرهاي لعابدار، ملات قير طبيعي، اندودهاي گچي و گل ميخهاي سفالين استفاده زيادي شده است.
درهاي معابد و كاخها از چوب بوده كه با ميلههاي شيشهيي تزيين ميشدهاند. طي حفاريهاي به عمل آمده قطعاتي از مجسمههاي سفالين و لعابدار گاوهاي نر که از دروازههاي ورودي بناي ذيقورات محافظت مينمودند، به دست آمدهاند. ظروف مختلف سفالي و سنگي، مهرهاي استوانهيي، اشياي فلزي، پيکرکهاي سفالين و اشياي تزييني از جمله ديگر آثار به دست آمده از اين محوطه است.
حفاري گسترده اين محوطه که بين سالهاي 1951 تا 1962 ميلادي توسط رومَن گيرشمن (Roman Girshman) باستانشناس و محقق برجسته فرانسوي انجام شد، اطلاعات بسياري درباره ساختار ذيقورات و معابد مجاور آن در دسترس علم باستانشناسي قرار داده و آگاهي موجود درباره مسايل تاريخي دوران "ايلام ميانه" را بسيار غنيتر نموده است.
چغازنبيل در سال 1979 ميلادي از طرف سـازمان علمي ـ فرهنگي يونسكـو در ليسـت ميراث جهاني قرار گرفت. اين محوطه يکي از سه اثر ثبت شده کشور در ليست ميراث جهاني است. اهميت و اصالت اين محوطه تاريخي همراه با جاذبههاي طبيعي آن از جمله عوامل موثر در به ثبت رسيدن اين مجموعه بودهاند.
متاسفانه پس از حفاريهاي چغازنبيل اغلب بقاياي معماري در معرض فرسايش قرار گرفته بودند و به دليل نفوذ آب باران در ساختار بناها، فرآيند آسيبديدگي سرعت يافته بود. لذا طي چند سال اخير، ضمن توسعه پژوهشهاي باستانشناسي در پروژه چغازنبيل، اقدامات موثري نيز به منظور حفاظت بيشتر مجموعه در برابر فرسايش به عمل آمده است.

محوطه تاريخی چغازنبيل در جنوب غربی ايران، استان خوزستان، 35 كيلومتری جنوب شرقی شهر باستانی شوش قرار گرفته است. در بالاترین نقطه این محوطه، معبد باستانی 3 هزار ساله قرار دارد. اين شهر در اوايل قرن 13 قبل از ميلاد به وسیله پادشاه ايلامی اونتاش نپيريشا، در نزديكی رود دز ساخته شد و در زمان خود "دوراونتاش" ناميده میشده است. در مركز شهر معبد عظيمی به صورت مطبق بنا شده كه امروزه دو طبقه از آن هنوز پابرجاست. اين معبد موسوم به "زيگورات" است که به دو تن از خدايان بزرگ ايلاميان يعنی "اينشوشيناك" و "نپيريشا" اهدا شده. معبد چغازنبيل بزرگترين اثر معماری بر جاي مانده از تمدن ايلامیاست كه تا كنون شناخته شده. بناهاي شهر از خشت و آجر ساخته شدهاند و با وجود قدمت بسيار هنوز بخش زيادي از آنها بر جاي ماندهاند. درهاي معابد و كاخها از چوب است كه با ميلههاي شيشهاي تزئين ميشدهاند.

من اونتَش نَپیریش ، با آجر های طلایی رنگ، نقره ای رنگ، )با آجرهایی به رنگ)سبزو سیاه،این معبد را ساختم و آن را به نپریش و اینشوشیناک، خدایان این محوطه مقدس، هدیه کردم.
کسی که آن را ویران کند ، کسی که آجرهای آن را از بین برد ، کسی که آجرهای طلایی رنگ، نقرهای رنگ ، سبزو سیاه آن را بردارد و به سرزمین دیگر برد، باشد که ترس و بیم نپریش ، اینشوشیناک و کی ری ریش ، خدایان این محوطه مقدس بر سر آن نازل گردد و باشد که نسلشان در زیر خورشید بر چیده شود.

هر کس باید برای خویشتن دوستان یکدل فراهم آورد و این دوستان را جز به نیکوکاری بدست نتوان آورد. به نام خدا و اجداد در گذشته ما,ای فرزندانم اگر می خواهید مرا شاد کنید نسبت به یکدیگر آزرم بدارید.
پیکر بی جان مرا هنگامی که دیگر در این دنیا نیستم در میان زر و سیم مگذارید و هر چه زودتر آن را به خاک باز دهید چه بهتر از این که انسان به خاک که این همه چیزهای نغز و زیبا می پرورد آمیخته گردد.
من همواره مردم را دوست داشته ام و اکنون نیز شادمان خواهم بود که به خاکی که به مردمان نعمت می بخشد آمیخته گردم.
اکنون احساس می کنم جان از پیکرم می گساید ... اگر از میان شما کسی می خواهد دست مرا بگیرد یا به چشمانم بنگرد ,تا هنوز جان دارم نزدیک شود و هنگامی که روی خود را پوشاندم ,از شما خواستارم که پیکرم را کسی نبیند ,حتی شما فرزندانم.
از تمام پارسیان و معتمدان بخواهید تا بر آرامگاه من حاضر گردند و مرا از این که دیگر از هیچگونه بدی و رنج نخواهم برد تهنیت گویند. به آخرین اندرزمن گوش فرا دارید اگر می خواهید دشمنان خود را تنبیه کنید به دوستان من نیکی کنید.
خداحافظ پسران عزیز و دوستان من,خداحافظ پس از این گفتار ,کوروش روی خود را پوشاند و در گذشت.
اشاره
مرگ کوروش در سال سی ام سلطنت او ـدر حدود ۵۲۸ یا ۵۲۹ ـ اتفاق افتاده است و روایات مختلفی در باره مرگ کوروش وجود دارد که برخی از آنها افسانه امیز است.
کنت کورس چنین نوشته است:اسکندر خواست برای کوروش قربانی کند فرمان داد در آرامگاه را باز کردند او تصور می کرد که آرامگاه پر از زر و سیم است, زیرا در پارس همه این طور می پنداشتند ولی اسکندر در انجا چیزی جز یک سپر که تبدیل به خاک شده بود و دو کمن سکانی و یک شمشیر چیزه دیگری ندید. او تاجی از زر بر روی گور گذاشت, شنل خود را به دور صندقی که بقایای پیکر کوروش را در بر گرفته بود انداخت و به آن پیچید و در شگفت شد که چگونه ممکن است که گور پادشاهی بدین ناموری و بدین ثروتمندی مانند گور یک فرد عادی باشد.
من اکنون به پایان زندگی نزدیک گشته ام ,من آن را با نشانه های آشکار دریافته ام.
وقتی در گذشتم مرا خوشبخت بپندارید و کام من این است که این احساس در اعمال و رفتار شما مشهود باشد,زیرا من به هنگام کودکی, جوانی و پیری بختیار بوده ام.
همیشه نیروی من افزون گشته است,آنچنانکه هم امروز نیز احسانمی کنم که از هنگام جوانی ضیف ترم.
من دوستان را به خاطره نیکویی های خود خوشبخت و دشمنانم را مطیع خویش دیده ام. زادگاه من قطعه کوچکی از آسیا بود. من آنرا اکنون مفتخر و بلند پایه باز می گذارم . در این هنگام که به دنیای دیگر میگذرم , شما و هم میهنم را خوشبخت می بینم و از این رو میل دارم که آیندگان مرا خوشبخت بدانند.
باید آشکارا ولی عهد خود را اعلام کنم تا پس از من پریشانی و نابسامانی روی ندهد.
من شما هردو فرزندانم را یکسان دوست می دارم ولی فرزند بزرگترم که آزموده تر است کشور را سامان خواهد داد.
ویژگی های همیشگی نثر و دستخط ، جای تردیدی در هویت نویسنده نامه ها باقی نمی گذارد.
نامه اول
عایشه خانم جانم حاجی سرور آمد کاغذ شما را رساند.
سرداری و قبا و غیره فرستاده بودی رسید.
از سلامتی ذاحوال شما بسیار بسیار خوشحال شدم.
به خدا برای تو آنقدر دلم تنگ شده که حساب ندارد.
التفات قلبی من به تو زیاده از حد است
البته خودت هم میدانی چقدر ترا میخواهم
هیچوقت از یادم فراموش نمی شوی
انشاءالله همیشه در حضور باشید
پس فردا انشاءالله شما راا ملاقات می کنیم و آسوده می شویم
نامه دوم
عایشه خانم جانم
شنیده ام غصه میخوری
بخدا قسم یک موی کثیف ترا به هزار آدم اجنبی نمی دهم
اگر بدانی چقدر محبت بتو دارم هرگز غصه نمی خوری.
ایندفعه اینطور اتفاق افتاد ترا بسر من بجان من قسم می دهم که غصه نخور
آسوده خاطر باش والله از برای اینکه تو غصه میخوری اوقات ندارم
مثل سگ (کذا)می گذرد
ترا به جان من قسم می دهم غصه نخور
جواب خوب بنویس من آسوده بشوم
یک انگشتر الماس برلیان برای تو فرستادم
از حاجی سرور بگیر
تو عایشه جان من هستی
ترا به یک دنیا برابر نمی کنم
بر گرفته از نوشته آیدین آغداشلو-مجله حرفه هنرمند-شماره 13-ص 87و88
اكنون كه من از اين دنيا مي روم تو دوازده كرور دريك زر در خزانه داري و اين زر يكي از اركان قدرت تو مي باشد، زيرا قدرت پادشاه فقط به شمشير نيست بلكه به ثروت نيز هست. البته به خاطر داشته باش تو بايد به اين حزانه بيفزايي نه اين كه از آن بكاهي، من نمي گويم كه در مواقع ضروري از آن برداشت نكن، زيرا قاعده اين زر در خزانه آن است كه هنگام ضرورت از آن برداشت كنند، اما در اولين فرصت آن چه برداشتي به خزانه بر گردان .
مادرت آتوسا ( دختر كورش كبير ) بر گردن من حق دارد پس پيوسته وسايل رضايت خاطرش را فراهم كن .
ده سال است كه من مشغول ساختن انبارهاي غله در نقاط مختلف كشور هستم و من روش ساختن اين انبارها را كه از سنگ ساخته مي شود و به شكل استوانه هست در مصر آموختم و چون انبارها پيوسته تخليه مي شود حشرات در آن به وجود نمي آيد و غله در اين انبارها چندين سال مي ماند بدون اين كه فاسد شود و تو بايد بعد از من به ساختن انبارهاي غله ادامه بدهي تا اين كه همواره آذوغه دو ياسه سال كشور در آن انبارها موجود باشد و هر سال بعد از اين كه غله جديد بدست آمد از غله موجود در انبارها براي تامين كسري خوار و بار استفاده كن و غله جديد را بعد از اين كه بوجاري شد به انبار منتقل نما و به اين ترتيب تو براي آذوقه در اين مملكت دغدغه نخواهي داشت ولو دو يا سه سال پياپي خشك سالي شود .
هرگز دوستان و نديمان خود را به كارهاي مملكتي نگمار و براي آنها همان مزيت دوست بودن با تو كافيست، چون اگر دوستان و نديمان خود را به كار هاي مملكتي بگماري و آنان به مردم ظلم كنند و استفاده نا مشروع نمايند نخواهي توانست آنها را مجازات كني چون با تو دوست اند و تو ناچاري رعايت دوستي نمايي.
كانالي كه من مي حواستم بين رود نيل و درياي سرخ به وجود آورم ( كانال سوئز ) به اتمام نرسيد و تمام كردن اين كانال از نظر بازرگاني و جنگي خيلي اهميت دارد، تو بايد آن كانال را به اتمام رساني و عوارض عبور كشتي ها از آن كانال نبايد آن قدر سنگين باشد كه ناخدايان كشتي ها ترجيح بدهند كه از آن عبور نكنند .
اكنون من سپاهي به طرف مصر فرستادم تا اين كه در اين قلمرو ، نظم و امنيت برقرار كند، ولي فرصت نكردم سپاهي به طرف يونان بفرستم و تو بايد اين كار را به انجام برساني، با يك ارتش قدرتمند به يونان حمله كن و به يونانيان بفهمان كه پادشاه ايران قادر است مرتكبين فجايع را تنبيه كند .
توصيه ديگر من به تو اين است كه هرگز دروغگو و متملق را به خود راه نده، چون هر دوي آنها آفت سلطنت اند و بدون ترحم دروغگو را از خود بران. هرگز عمال ديوان را بر مردم مسلط مكن و براي اين كه عمال ديوان بر مردم مسلط نشوند، قانون ماليات را وضع كردم كه تماس عمال ديوان با مردم را خيلي كم كرده است و اگر اين قانون را حفظ نمايي عمال حكومت زياد با مردم تماس نخواهند داشت .
افسران و سربازان ارتش را راضي نگاه دار و با آنها بدرفتاري نكن، اگر با آنها بد رفتاري نمايي آن ها نخواهند توانست مقابله به مثل كنند ، اما در ميدان جنگ تلافي خواهند كرد ولو به قيمت كشته شدن خودشان باشد و تلافي آن ها اين طور خواهد بود كه دست روي دست مي گذارند و تسليم مي شوند تا اين كه وسيله شكست خوردن تو را فراهم كنند .
امر آموزش را كه من شروع كردم ادامه بده و بگذار اتباع تو بتوانند بخوانند و بنويسند تا اين كه فهم و عقل آنها بيشتر شود و هر چه فهم و عقل آنها بيشتر شود تو با اطمينان بيشتري حكومت خواهي كرد .
همواره حامي كيش يزدان پرستي باش، اما هيچ قومي را مجبور نكن كه از كيش تو پيروي نمايد و پيوسته و هميشه به خاطر داشته باش كه هر كسي بايد آزاد باشد تا از هر كيشي كه ميل دارد پيروي كند .
بعد از اين كه من زندگي را بدرود گفتم ، بدن من را بشوي و آنگاه كفني را كه من خود فراهم كردم بر من بپيچان و در تابوت سنگي قرار بده و در قبر بگذار ، اما قبرم را مسدود مكن تا هر زماني كه مي تواني وارد قبر بشوي و تابوت سنگي من را آنجا ببيني و بفهمي كه من پدرت پادشاهي مقتدر بودم و بر بيست و پنج كشور سلطنت مي كردم مردم و تو نيز خواهيد مرد زيرا كه سرنوشت آدمي اين است كه بميرد، خواه پادشاه بيست و پنج كشور باشد ، خواه يك خاركن و هيچ كس در اين جهان باقي نخواهد ماند، اگر تو هر زمان كه فرصت بدست مي آوري وارد قبر من بشوي و تابوت مرا ببيني، غرور و خودخواهي بر تو غلبه نخواهد كرد، اما وقتي مرگ خود را نزديك ديدي، بگو قبر مرا مسدود كنند و وصيت كن كه پسرت قبر تو را باز نگه دارد تا اين كه بتواند تابوت حاوي جسدت را ببيند.
زنهار، زنهار، هرگز خودت هم مدعي و هم قاضي نشو، اگر از كسي ادعايي داري موافقت كن يك قاضي بي طرف آن ادعا را مورد رسيدگي قرار دهد و راي صادر كند، زيرا كسي كه مدعيست اگر قضاوت كند ظلم خواهد كرد.
هرگز از آباد كردن دست برندار زيرا كه اگر از آبادكردن دست برداري كشور تو رو به ويراني خواهد گذاشت، زيرا قائده اينست كه وقتي كشوري آباد نمي شود به طرف ويراني مي رود، در آباد كردن ، حفر قنات ، احداث جاده و شهرسازي را در درجه اول قرار بده .
عفو و دوستي را فراموش مكن و بدان بعد از عدالت برجسته ترين صفت پادشاهان عفو است و سخاوت، ولي عفو بايد فقط موقعي باشد كه كسي نسبت به تو خطايي كرده باشد و اگر به ديگري خطايي كرده باشد و تو عفو كني ظلم كرده اي زيرا حق ديگري را پايمال نموده اي .
بيش از اين چيزي نمي گويم، اين اظهارات را با حضور كساني كه غير از تو اينجا حاضراند كردم تا اين كه بدانند قبل از مرگ من اين توصيه ها را كرده ام و اينك برويد و مرا تنها بگذاريد زيرا احساس مي كنم مرگم نزديك شده است .
ایا میدانید تقویم کنونی(هر ماه ۳۰ روز) به دستوره داریوش پایه گذاری شد و او هیاتی را برای اصلاح تقویم ایرانی به ریاست دانشمند بابلی(دنی تون) بسیج کرده بود. بر طبق تقویمه جدید داریوش روز اول و پانزدهم ماه تعطیل بوده و در طول سال دارای ۵ عید مذهبی و ۳۱ روز تعطیلی رسمی که یکی از انها نوروز و دیگری سوگ سیاوش بوده است.
ایا میدانید داریوش پادگان نظام وظیفه در ایران پایه گذاری کرد و به مناسبت ان تمام جوانان چه فرزندان شاه و چه فرزنده وزیر باید به خدمت بروند و تعلیمات نظامی ببینند تا بتوانند از سرزمینه پارس دفاع کنند.
ایا میدانید داریوش برای اولین بار در ایرین وزارت اب و سازمان اطلاعات و سازمان پست و تلگراف (چاپارخانه) را بنیان نهاد.
ایا می دانید اولین راه شوسه و زیر سازی شده در جهان توسط داریوش ساخته شد.
ایا میدانید فیثاغورث که به دلیل مذهبی از کسور خود گریخته بود و به ایران پناه اورده بود توسط داریوش دارای یک زندگی خوب همرته با مستمری دایم شد.
ایا میدانید در طول سلطنت داریوش او با ۲۴۲ مورد شورش مقابله کرد و همه را بر جای خود نشاند و عدالت را در سراسر ایران بسط دادو او در سال اخر پادشاهی به اندازه ۱۰ ئلیون لیره انگلستان ذخیره مالی در خزانه دولتی بر جای گذاشت.

