یكم آذر/ اورمزد روز روز برگزاری «آذر جشن»، یكی دیگر از جشنهای در پیوند با آتش به مناسبت فرا رسیدن ماه آذر و برافروختن نخستین شعله زمستانی.
نهم آذر/ آذر روز جش «آذرگان»، جشن آتش دیگری در گرامیداشت «آذر/ آتر» و ایزد منسوب به آن.
سیام آذر/ انارام روز جشن «شب چله» یا «یلدا»، انقلاب زمستانی و جشن زایش خورشید. ایرانیان در این شب با فراهم آوردن خوراكیهای گوناگون تا بامداد به انتظار دیدار نخستین پرتوهای خورشید بیدار مینشستهاند. بیرونی در «آثارالباقیه» از آن با نام «میلاد اكبر» نام برده و منظور از آنرا «میلاد خورشید» دانسته است. تقویم میلادی نیز با اندك تغییراتی ادامه همین میلاد است كه بعدها آنرا به میلاد مسیح نسبت دادهاند.
همچنین هنگام جشن پایان پاییز و نیز نیمه سال و گاهنباری به نام «میدْیارِم» در اوستایی «مَـئیذیائیرْیـه» به معنای «میانه سال» و منظور سال گاهنباری است با مبدأ آغاز تابستان.
یكم دی/ اورمزد روز از گرامیترین روزهای ایرانیان به نام «خرمروز/ خور روز (خورشید روز)» یا جشن «نودروز» (نود روز تا نوروز).
آغاز سال نو در برخی تقویمهای ایران باستان كه هنوز نیز در پامیر و بدخشان بكار گرفته میشود. دیده شدن خورشید در این روز نه تنها «زایش خورشید» (← سیام آذر) را نوید میدهد، بلكه آغاز روز، ماه، فصل و سال جدید نیز بوده است.
همچنین هنگام جشنی با نام «آب نو» در آذربایجان همراه با تعویض آبِ آبانبارها با آبِ تازه و با مراسمی همگانی.
پنجم دی/ سپندارمذ روز جشنی همراه با بازار عمومی در سُـغد باستان.
یكم، هشتم، پانزدهم و بیست و سوم دی چهار جشن منسوب به «دی/ دادار» (خداوند/ هرمزد). كوشیار گیلانی در «زیج جامع» این روزها را «دی جشن» مینامد.
چهاردهم دی/ گوش روز جشن «سیر سور»، جشن گیاهخواری و به ویژه خوردن سیر. و نیز روز غلبه دیوان و كشته شدن جمشیدشاه در روایتهای ایرانی. (در شـاهنامه فـردوسـی نیز پـدیده گوشتخواری پس از جمشید رواج مییابد.)
پانزدهم دی/ دی به مهر روز جشنی همراه با ساخت تندیسها و پیكرتراشیهایی به شكل انسان و گاه سوزاندن آن. در برخی متون از این روز بنام «بتیكان» یاد شده است كه به احتمال شكل تغیر یافته «دیبگان» است.
شانزدهم دی/ مهر روز هنگام جشن «درامزینان» یا «كاكتل/ كاكثل» در متون ایرانی. جشنی بسیار كهن و اسطورهای و ناشناخته كه نامهای گوناگون آن ارتباط آن با «درفش كاویان» و «گاو كتل/ گاو درفش» را نشان میدهد. در این روایتها «فریدون» نیز جایگاه شاخصی دارد و میدانیم كه در باورهای كهن، پیوندهای بسیاری میان فریدون و گاو وجود دارد (مانند پرورش فریدون توسط «گاو پُـرمایه/ بَـر مایه» و گرزه «گاو سر» فریدون). گونههای مختلف نامهای این روز و این مراسم، همانند بسیاری از دیگر نامهای كهن، نشانه دیرینگی این آیین و فراموش شدن شكل اصلی نام آنست. این روز احتمالاً در پیوند با دیده شدن صورت فلكی «گاو/ ثور» نیز بوده است.
بیستوسوم یا بیستوچهارم دی/ دی به دین روز یا دین روز برابر با سیزدهم ژانویه و جشن تیرگان ارمنیان ایران.
دوم بهمن/ بهمن روز جشن «بهمنگان»، جشنی در ستایش و گرامیداشت «بهمن» (در اوستایی «وُهومَـنَه»، در پهلوی «وَهْـمَـن») به معنای «اندیشه نیك» و بعدها یكی از اَمْشاسْپَندان. در این روز آشی به نام «آش بهمنگان» یا «آش دانگو» به صورت گروهی پخته میشده است كه نام «دانگو/ دانگی» برگرفته از همین سنت اشتراكی آن است.
پنجم بهمن/ سپندارمذ روز پنج روز پیش از جشن سده و جشنی به نام «نوسره».
دهم بهمن/ آبان روز شامگاه این روز، هنگام جشن بزرگ «سَـدَه/ سدهسوزی» در چهلمین روزِ پس از «یلدا» (زایش خورشید). متون كهن جشن سده را در آبانروز از بهمنماه و در «چلّه» زمستان دانستهاند كه برابر با دهم بهمنماه میشود. جشن سده در نواحی گوناگون با نامهای مختلفی شناخته میشود: در خراسان «سَـرِه»، در حوالی اراك «جشن چوپانان»، در خمین «كُـردِه»، در دلیجان «هَلههَله» و در بدخشان تاجیكستان به نام «خِـرپَـچار» دانسته شده است. بتازگی زرتشتیان نیز كوشش میكنند تا این جشن را برگزار كنند. در فراهان، سنگسرِ سمنان و جاهایی دیگر، چهار روز پیش و پس از سده را «چاروچار» و سردترین شبها میدانند كه سده در میانه آن جای گرفته است. همچنین هنگام جشن و نمایش «كوسهناقالدی» كه دو نفر در كوچهها به نوازندگی و سرودخوانی میپردازند. یكی از این دو نفر نقش «كوسه» و دیگری نقش «تَـكِـه/ تگه» (بُـز نر) را به عهده میگیرد. «كوسه» با پوشیدن جامههای خندهآور، دست و صورت خود را سیاه كرده و «تكه» پوست بزی با دو شاخ بر سر كشیده و دست و صورت خود را سپید میكند. گاه پسر نوجوانی نیز در نقش زنِ كوسه به نمایش میپردازد. این مراسم در گیلان نیز با نام «آینه تكم» برگزار میشود. این نمایش شباهت فراوانی با «كوسهسواری» (← یكم اسفند) و نیز «حاجیفیروز» نوروزی دارد و بیتردید با آیینهای «بارانخواهی» در پیوند است. پیوند دادن جشن سده به هوشنگشاه، اشتباهی متداول و ناشی از دخلوتصرف در شاهنامه فردوسی بوده است. مهمترین دلیل پیدایش این جشن، انجام آیینهایی نمادین برای كاستن از شدت سرما و نیز چهلمین زادروز خورشید است.
پانزدهم بهمن/ دی به مهر روز جشن میانه زمستان و گاهنباری فراموش شده كه دلیل فراموشی آن دانسته نیست. با این وجود برخی دیگر از جشنهای میانه زمستان، بازماندهای از این گاهنبار هستند. همچنین آغاز سال نو در تقویمهای شمالغربی هندوكش در افغانستان امروزی؛ آغاز سال نو در تقویمهای محلی لرستان، بختیاری و كردستان (بنام «وهار كردی»). همچنین هنگام جشن مهرگان («میر ما/ مهرماه»)در تقویم طبری؛ و نیز همین ایام، زمان برگزاری جشن «پیر شالیار/ پیر شهریار» در «اورامانات» كردستان.
بیست و دوم بهمن/ باد روز جشنی بنام «بادروزی» یا «كژین» در گرامیداشت «بـاد» در اوستایی «واتَـه» و ایزد نگاهبان آن با همین نام كه از بزرگترین ایزدان ایرانی در باورهای «زَروانی/ زُروانی» بشمار میرفته است. كوشیار گیلانی در «زیج جامع» از آن با نام «باذ وره» یاد كرده است. این جشن نیز با بازار همگانی همراه بوده و در آن روز ریسمانهایی از نخ هفترنگ را به آغوش باد میسپردهاند.
بیست و پنجم بهمن/ ارد روز برابر 13 یا14 فوریه و جشن آتش ارمنیان به نام «دِرِندِز».
سیام بهمن/ انارام روز جشن آبریزگان دیگری كه با نام «آفریجگان» نیز شناخته شده است. همچنین هنگام جشن مهرگان («میر ما») در تقویم دَیلمی و در گیلان.
همچنین جشن «آبسالان/ بهارجشن/ جشن روباه» به مناسبت روان شدن جویبارها و طلیعه بهار. خجستگی دیدار روباه. (واژه «آبسالان» با «آبشار» و فشار آبها در پیوند است. در متون كهن، هنگامِ این جشن به گونههای مختلفی آمده است كه مانند بسیاری از دیگر دگرگونیها ناشی از محاسبه زمان با تقویمهای گوناگون و كبیسهگیریهای متنوع بوده است.
همچنین روز جشنی به نام «كوسهسواری/ كوسه برنشین». مراسم نـمایشی خـندهآور كه توسط مـردی كـوسـهرو كه بر درازگوشی سوار بوده بـرگـزار میشده است. كـوسـه خـود را باد میزده و مردم به او آب میپاشیدهاند.
پنجم اسفند/ سپندارمذ روز جشن «اسفندگان»، جشنی در ستایش و گرامیداشت «اسفند/ سپَـندارمَذ» (در اوستایی «سْـپِـنْـتَـهآرمَئیتی»، در پهلوی «سْـپَندارمَـد») به معنای فروتنی پاك و مقدس و بعدها یكی از اَمْشاسْپَندان. نگهبان و ایزدبانوی زمینِ سرسبز. جشن «سپندارمذگان/ اسفندگان»، روز گرامیداشت زنان در ایران باستان بوده و این روز بنام «مردگیران» (هدیه گرفتن از مردان) در ادبیات فارسی بكار رفته است. بجز این بنام روز جشن «برزگران/ برزیگران» (به مناسبت سبزكنندگان زمین و سبز شدن زمین) نیز خوانده شده است.
دهم اسفند/ آبان روز جشن «وخشنكام» در گرامیداشت رود «آمودریا/ جیحون»، بزرگترین رود سرزمینهای ایرانی. این نام از بزرگترین شاخه آمودریا بنام رود «وخش» برگرفته شده است. بیرونی «وخشنكام» را «فرشته جیحون» میداند و میبایست با «اَناهیتَـه/ آناهید» اینهمانی داشته باشد.
نوزدهم اسفند/ فروردین روز جشن «نوروز رودها»، گرامیداشت، لایروبی و پاكسازی رودها، كاریزها و چشمهها همراه با پاشیدن عطر و گلاب بر آنها.
بیستم اسفند/ بهرام روز جشن «گلدان» یا «اینجه»، روز آمادهسازی و كاشت گلها و گیاهان در گلدانها و نیز جشن درختكاری.
بیست و ششم اسفند/ اشتاد روز جشن «فروردگان»، جشنی در یادكرد و بزرگداشت روان و فُـروهر (فَـروَهَـر) درگذشتگانِ در این روز و تا پایان سال. این نام به گونههای «فرورگان/ فرودگان» نیز آمده است.
بیست و نهم یا سیام اسفند/ مانتره سپند روز یا انارام روز (آخرین روز سال) جشن پایان فصل زمستان و زمان گاهَنباری بنام «هَـمَـسْـپَـت مَـدَم» در اوستایی «هَـمَـسْـپَـث مَـئیدَیـه» به معنای «برابری شب و روز / برابری سرما و گرما». همچنین هنگام جشن «اوشیدر» در سیستان به آرزوی فرا آمدن سوشیانت. در این روز مردمان دختری را بر شتری آذین شده مینشانند و همراه با شادی و سرود او را برای آبتنی به آبهای دریاچه هامون میبرند. (← سیزده بدر). گرامیداشت درگذشتگان در سُـغد و امروزه نیز در بسیاری نواحی گوناگون. جشن «علفه» در خمین، همراه با بردن علفهای صحرایی به خانه و روشنكردن چراغی در همه اتاقها.
شامگاه آخرین روز سال در بسیاری از نواحی ایران بر بامها آتش میافروزند.
لطفا فقط چند دقيقه از وقت تان را به پاسارگاد دهيد
و اين جمله ی ساده و کوتاه را
به موسسات زير بفرستيد
Please save Pasargad The city and
mausoleum of Cyrus the Great
يونسکو (فرانسه)
fax : 33-1-45 68 55 70
E-mail: wh-info@unesco.org
UN
سازمان ملل متحد (نيويورک):
Fax +1-212 963 8712
Email: ngls@un.org
ژنو:
Fax 41-22-917-0432
ngls@unctad.org Email:
سازمان هاي ميراث جهاني
در شهرها يا کشورهاي نزديک به شما:
نروژ:
fax: 47-24-14-01-01
E-mail: nwhf@nwhf.no
آلمان:
F.: + 49-89-30765102
E-Mail: info@welterbestiftung.de
کانادا :
fax : 1-418-692 5558
E-mail : secretariat@ovpm.org
انگلستان:
fax : 44-1223-277 136
E-mail : info@unep-wcmc.org
سازمان هاي حقوق بشر در شهرها و کشورهاي نزديک به شما:
شيکاگو:
Fax: 312-572-2454
chicago@hrw.org
نيويورک:
Fax: 1-(212) 736-1300
hrwnyc@hrw.org
واشنگتن:
Fax:1-(202) 612-4333
hrwdc@hrw.org
لس آنجلس :
Fax: (310) 477-4622
hrwlasb@hrw.org
سانفرانسيسکو:
Fax: 415.362.3255
hrwsf@hrw.org
انگلستان:
Fax: 44 20 7713 1800
hrwuk@hrw.org
بلژيک:
Fax: 32 (2) 732-0471
hrwbe@hrw.org
ژنو:
Fax: +41 22 738 17 91
hrwgva@hrw.org
برلين -آلمان:
Fax. +49-(0)30-259306-29
berlin@hrw.org
کانادا:
Tel: 416.322.8448
Fax: 416.322.3246
toronto@hrw.org
Please dedicate a few minutes of your time to pasargad
And send this simple and short sentence to the following organizations
Please save Pasargad The city and mausoleum of Cyrus the Grea
نامه عمربن الخطاب به یزدگرد سوم ساسانی ، شاهنشاه پارس
( اصل این نامه در موزه لندن نگهداری می گردد )
از: عمربن الخطاب خلیفه المسلمین
به : یزدگرد سوم شاهنشاه پارس
یزدگرد! من آینده خوبی برای تو و ملتت نمی بینم مگر اینکه پیشنهاد مرا قبول کرده و بیعت نمایی. زمانی سرزمین تو بر نیمی از جهان شناخته شده حکومت میکرد لیکن اکنون چگونه افول کرده است؟ ارتش تو در تمام جبهه ها شکست خورده و ملت تو محکوم به فناست. من راهی برای نجات به تو پیشنهاد می کنم. شروع کن به عبادت خدای یگانه ، یک خدای واحد ، تنها خدایی که خالق همه چیز در جهان است. ما پیغام او را برای تو و جهان می آوریم ، او که خدای حقیقی است. آتش پرستی را متوقف کن ، به ملتت فرمان ده آتش پرستی را که کذب می باشد متوقف کنند و به ما بپیوندند برای پیوستن به حقیقت.
الله خدای حقیقی را بپرستید ، خالق جهان را. الله را پرستش نمایید و اسلام را بعنوان راه رستگاری خود قبول کنید. اکنون به راههای شرک و پرستش کذب پایان داده و اسلام را بعنوان ناجی خود قبول کنید. با اجرای این تو تنها راه بقای خود و صلح برای پارسیان را پیدا خواهی نمود. اگر تو بدانی چه چیزی برای پارسیان بهتر است ، تو این راه را انتخاب خواهی کرد. بیعت تنها راه می باشد.
الله البر
(محل امضای عمر)
خلیفه المسلمین
عمربن الخطاب
پاسخ یزدگرد سوم به نامه عمربن الخطاب
از: شاهنشاه ، شاه پارس و غیره ، شاه کشورها ، شاه آریایی ها و غیر آریایی ها ، شاه پارسها و ديگر نژادها و نیز تازیان ، شاهنشاه پارس ، یزدگرد سوم ساسانی.
به: عمربن الخطاب ، خلیفه تازی
به نام اهورا مزدا ، آفریننده جان و خرد.
تو در نامه ات نوشته ای می خواهی ما را بسوی خداوندت الله البر هدایت کنی ، بدون دانستن این حقیقت که ما که هستیم و ما چه را پرستش می نماییم!
شگفت انگیز است که تو در جایگاه خلیفه تازیان تکیه زده ای! با اینکه خردت به مانند یک ولگرد پست تازی است ، ولگردی در بیابان تازیان ، و مانند یک مرد قبیله ای بادیه نشین!
مردک! تو به من پیشنهاد می کنی که یک ایزد یگانه و یکتا را پرستش نمایم بدون اینکه بدانی هزاران سال است که پارسها ایزد یکتا را پرستش نموده اند و پنج نوبت در روز او را عبادت می نمایند! سالهاست که در این سرزمین فرهنگ و هنر ، این راه عادی زندگی بوده است.
زمانیکه ما سنت میهمان نوازی و کردارهای نیک را در گیتی پایه گذاری نموده و پرچم ” پندار نیک ، گفتار نیک ، کردار نیک “ را برافراشتیم ، تو و نیاکانت بیابان گردی می کردید ، سوسمار می خوردید زیرا که چیز دیگری برای تغذیه خود نداشتید و دختران بیگناه خود را زنده بگور می نمودید!
مردم تازی هیچگونه ارزشی برای آفریدگان خداوند قایل نیستند! شما فرزندان خدا را گردن می زنید ، حتی اسیران جنگی را ، به زنان تجاوز می کنید ، دختران خود را زنده بگور می نمایید ، به کاروانها یورش می برید ، قتل عام می کنید ، زنان مردم را دزدیده و اموال آنها را به یغما می برید! قلب شما از سنگ ساخته شده ، ما تمام این اعمال اهریمنی را که شما مرتکب می شوید محکوم می کنیم. چگونه شما می توانید به ما راه خدایی را تعلیم داده در حالیکه این گونه اعمال را مرتکب می شوید؟
تو به من می گویی پرستش آتش را متوقف کنم! ما ، پارسها عشق آفریدگار و نیروی او را در روشنی آفتاب و گرمای آتش مشاهده می نماییم. روشنی و گرمای آفتاب و آتش ما را قادر می سازد تا نور حقیقت را مشاهده نموده و قلبهایمان را به آفریدگار و به یکدیگر شعله ور نماییم. به ما کمک می کند تا به یکدیگر مهر بورزیم ، ما را روشن نموده و قادر می سازد تا شعله مزدا را در قلبهایمان زنده نگهداریم.
خداوندگار ما اهورا مزداست و عجیب است که شما مردم نیز او را تازه کشف کرده و او را بنام الله اکبر نامگذاری نمودید. اما ما مثل شما نیستیم ، ما با شما در یک رده نیستیم. ما به نوع بشر کمک می کینم ، ما عشق را در میان بشریت می گسترانیم ، ما نیکی را در زمین می گسترانیم ، هزاران سال است که ما در حال گسترش فرهنگ خود بوده اما در راستای احترام به فرهنگهای دیگر گیتی ، درحالیکه شما بنام الله سرزمین های دیگر را مورد تاخت و تاز قرار می دهید
شما مردم را قتل عام می کنید ، قحط وقلا می آورید ، ترس و فقر برای دیگران ، شما به نام الله اهریمن می آفرینید. چه کسی مسئول این همه بدبختی است؟
آیا این الله است که به شما فرمان می دهد تا بکشید ، غارت نمایید و تخریب کنید؟ آیا این شما رهروان الله هستید که بنام او این اعمال را انجام میدهید؟ یا هردو؟
شما از گرمای بیابان ها و سرزمینهای سوخته بی حاصل و بدون منابع برخاسته ، شما می خواهید از طریق لشگر کشی و زور شمشیرهایتان به مردم درس عشق به خدا دهید ، شما وحشیان بیابانی هستید ، در حالیکه می خواهید به مردم شهر نشین مانند ما که هزاران سال است در شهرها زندگی می کنند درس عشق به خدا بدهید! ما هزاران سال فرهنگ در پشت سر داریم ، که به راستی یک ابزار نیرومند می باشد! به ما بگویید؟ با تمام لشگر کشی هایتان ، توحش ، کشتار و قحط و قلا بنام الله اکبر ، شما به این ارتش اسلامی چه آموخته اید؟ شما چه چیز به مسلمانان آموخته اید که بر آن ابرام می ورزید تا آنرا به دیگر ملل غیر مسلمان نیز بیاموزید؟ شما چه فرهنگی از این الله خود آموخته اید ، که حالا می خواهید به زور آنرا به دیگران تعلیم دهید؟
افسوس آه افسوس... که امروز ارتش های پارسی از ارتش شما شکست خورده اند. اکنون مردم ما می باید همان خدا را پرستش نمایند ، همان پنج نوبت در روز را ، اما با زور شمشیر و او را به عربی عبادت نمایند . پیشنهاد می نمایم تو و دار و دسته راهزنت بساط خود را جمع کرده و به بیابانهای خود به جایی که در آن زندگی می کردید برگردید. آنها را به جایی برگردان که در آن عادت به سوختن در گرمای آفتاب را دارند ، زندگانی قبیله ای ، خوردن سوسمار و نوشیدن شیر شتر ، من اجازه نخواهم داد که تو دار و دسته راهزنت را در سرزمین های حاصلخیر ، شهرهای متمدن و ملت شکوهمند ما آزاد گذاری. این ”جانوران قسی القلب “ را ، برای قتل عام مردم ما ، دزدیدن زنان و فرزندان ما ، تجاوز به زنان ما و فرستادن دخترانمان به مکه بعنوان اسیر ، آزاد مگذار! به آنها اجازه نده تا بنام الله مرتکب اینگونه اعمال شوند ، به رفتار جنایتکارانه خود پایان ده.
آریایی ها بخشنده ، گرم ، میهمان نواز و مردمی نجیب بوده و هرجایی که رفته اند آنها بذر دوستی خود را گسترانده اند ، عشق و خرد و حقیقت. بنابراین ، آنها نباید تو و مردمت را برای رفتار جنایتکارانه و راهزنی مجازات نمایند.
من از تو درخواست می کنم که با الله اکبر خودت در بیابانهایت بمان و به شهرهای متمدن ما نزدیک مشو زیرا که اعتقادات تو ” خیلی مهیب “ و رفتارت ” بسیار وحشیانه “ می باشد.
(محل امضای یزدگرد سوم)
شاهنشاه یزدگرد سوم ساسانی
وقتی که ایران هست خلیج یعنی فارس
تاریخ می لرزد از خشم قوم پارس
جز این اگر باشد خلیج آبی نیست
بی سایه ایران غیر از سرابی نیست
تا میهن کاوه تابوت ضحاک است
این سرزمین از هر اهریمنی پاک است
صدها هزار آرش جان در کمان دارند
تیری اگر کاریست این عاشقان دارند
وقتی هویت را در نام میجوید
هر بی نشان ناچار صد یاوه میگوید
چیزی که در صلح است از جنگ میخواهد
قدرت اصالت نیست فرهنگ میخواهد
ما وارث کوروش فرزند جمشیدیم
پیروز بی برده بت نپرستیدیم
ما ریشه ای دیرین در عشق و خون داریم
مادر شب تاریخ تا صبح بیداریم
وقتی هویت را در نام میجوید
هر بی نشان ناچار صد یاوه میگوید
چیزی که در صلح است از جنگ میخواهد
قدرت اصالت نیست فرهنگ میخواهد
ما وارث کوروش فرزند جمشیدیم
پیروز بی برده بت نپرستیدیم
ما ریشه ای دیرین در عشق و خون داریم
مادر شب تاریخ تا صبح بیداریم.
ما در حال حاضر در سال ۲۰۰۷ میلادی به سر میبریم.از زمان ورود اسلام به ایران ۱۴۰۰ سال است که میگذرد.آغاز دودمان هخامنشی تا پایان شاهنشاهی یزد گرد هم ۱۴۰۰ سال طول کشید.حال به راحتی میتوان مقایسه کرد که ایرانی در این گذر زمان چه سوده و زیانهایی را تجربه کرده است.
منتها دراین مقایسه نباید با تاریخ بازی کرد یا رنگ ملی و یا تعصب مذهبی بدان زد.ایرانی در ۱۴۰۰ ساله اول همواره آقای خود بوده بر نیمی از دنیا حکومت می کرده و همه آرزومند این بودند که ایرانی باشند.در ۱۴۰۰ ساله اول هیچ گاه خون ایرانی بدست ایرانی ریخته نشد و زنان و مردانش را به بندگی نگرفتند .
در ۱۴۰۰ ساله دوم ۲۷ حکومت در ایران روی کار آمدند که تنها ۷ تای آن ایرانی و بقیه ترک و مغول و افغانی و تازی بودند ولی در ۱۴۰۰ ساله اول جملگی حکومتها آریایی اصیل بودند ولی در ۱۴۰۰ ساله دوم ما همیشه جز متصرفات تازیان و مغولان بودیم.در ۱۴۰۰ ساله دوم به دستور آقا محمدخان قاجار ۴۰۰۰۰ جفت چشم مردم کرمان به پایش ریخته شد ولی آیا هخامنشیان ساسانیان و یا اشکانیان چنین کردند.
در ۱۴۰۰ ساله اول تنها یک حمله خارجی به ایران با موفقیت صورت گرفت(حمله اسکندر) ولی در ۱۴۰۰ ساله دوم تمامی هجومها به شکست ما انجامید.
در مورد شاعرین بزرگ و دانشمندان ذکر این نکته لازم است که پس از یورش تازیان(به گفته تبری و بیرونی و ابن خلدون)کتابهای ایرانیها یا به آب انداخته شدو یا سوزانده شد.عربی که خردش از افسار شترش فراتر نرفته بود هیچ سر و سری با علم نداشت و تمامی کتابهای ما سوزانده شد.حال شما با چه مدرکی ثابت میکنی ایرانی از علم و دانش بی بهره بوده.اگر از علم بی بهره بوده چه طور ملل دیگر حاضر می شدند تحت حاکمیت ما باشند نه به زور بلکه به میل و اراده خویش مثل فتح ماد و بابل بدست کوروش بزرگ .
عضو هیئت مدیره کانون نظرسنجی پاسارگاد
چه بسا بسیاری از شما هنوز حتی نام بزرگان هنر و فرهنگ مان را نشنیده باشید لذا برای یاد آوری و ذکر خیر بزرگان فرهنگ و هنر ایران به اجمال نگاهی و اشاره ای کوتاه دارم بر دستاوردهای آنها .
۱- کمال الملک = "محمد غفاری "نقاش بزرگ اواخر قاجاریه ، صاحب اثر تالار آینه (که بسیاری معتقدند هنوز اثر نقاشی به این زیبای خلق نشده است) چندین شاگرد او جزو صد هنرمند برگزیده قرن هستند از جمله استاد مرحوم ابوالحسن خان صدیقی و استاد مهدی سجادی ، نقاش مقیم پاریس .

2- اُُرد بزرگ = طراح بزرگترین اثر طنزآرایی (کاریکاتور)جهان ، اولین مدرس کاریکاتور در دانشگاه ، بنیانگذار قدیمی ترین انجمن در حال فعالیت کاریکاتور ایران ، صاحب اثر یادت همچنان باقیست که به اعتقاد همگان زیباترین اثر طنزآرایی تاریخ ایران است مخالفین استاد ارد شرکا به او لقب" نهنگ "داده اند

3- استاد ممیز = پدر گرافیک نوین ایران ، او با شناخت هنر مدرن و تلفیق آن با سمبولهای تاریخی ایران توانست گرافیک ایران را بومی کند او اولین کتابهای آموزشی این هنر را در ایران نوشت و شاگردان بسیاری تربیت کرد

4- ابوالحسن خان صدیقی = سازنده زیباترین اثر مجسمه سازی تاریخ ایران (مجسمه نادر شاه افشار)، صاحب اثر جاودانه مجسمه فردوسی ، و صدها اثر ماندگار دیگر، سفرای دیگر کشورها پیشتر لقب میکلانژ شرق را به او داده اند

5- هوشنگ سیحون = طراح بنای یادبود خیام که به اعتقاد بسیاری زیباترین بنای یادبود عصر حاضر بوده است البته بناهای دیگری همچون بوعلی سینا در همدان و کمال الملک در نیشابور و آرامگاه نادرشاه افشار از دیگر آثار ماندگار استاد است شاگردانش به او لقب "مرد بناهای ماندگار" را داده اند

6- مسعود کیمیای = سازنده فیلم قیصر که به اعتقاد بسیاری از منتقدان سینما همچنان بهترین اثر تاریخ سینمای ایران است فیلم دیگر او یعنی گوزنها شاید تنها فیلمی باشد که در تاریخ سیاسی ایران نیز نامش درج شود چرا که هنگام دیدن این فیلم در سینما رکس آبادان 400 نفر زنده زنده در آتش سوختند ، و راز قتل آنها همچنان جزو ابهامات تاریخ است

7- مهدی اخوان ثالث(م.امید)= صاحب اثر زمستان که شاید کمترین ایرانی فرهنگ دوستی آن را نشنیده و یا حفظ نباشد این شعر به اعتقاد همگان بهترین شعر نوی تاریخ معاصر ایران است اخوان توانست موج تجدد در شعر را با غنای شعر کلاسیک ایران تلفیق کند و به اعجازی قدرتمند در کلام دست یابد

8- صادق هدایت = پدر رمان نویسی مدرن ایران او صاحب اثر جهانی بوف کور است که تاکنون به دهها زبان زنده جهان ترجمه شده است دلایل تراژدی مرگ او همچنان در پرده ابهام است او صاحب دهها نوشته و رمان بوده که بسیاری از آنها در حال حاضر حالت مرجع را دارند و تعدادی هم منبع الهام نمایشنامه نویسان و دست اندرکاران عرصه سینما شده است

9- بهروز وثوقی = بازیگر خوش سیمای دهه پنجاه ایران او با فیلم قیصر جاودانه شد البته بازیهای او در فیلمهای دیگری همچون رضا موتوری ، سوته دلان و گوزنها نیز جزو شاهکارهای تاریخ سینما محسوب می شود

10- کاوه گلستان = عکاس صحنه های درگیری و تغییر نظام سیاسی در ایران ، او صاحب ماندگارترین عکسهای تاریخ انقلاب سال 1357 است آثاری که در پشت خود شجاعت و حس مسئولیت عکاس را نشان میدهد مسلما کتابهای تاریخ آیندگان با آثار او زینت خواهد شد

11- حسن شماعی زاده = تقریبا اکثر آهنگهای زیبای خوانندگان پاپ دهه پنجاه و شصت ایران را او ساخته است با ساخته های او بسیاری ستاره شده اند و چون از او دور شدند افول کردند آثار میهن پرستانه او شاید هیچ وقت دیگر تکرار نشود آنهای که با موسیقی پاپ آشنایی دارند قدرت تسلط او را، بر سازها و همچنین فولکلور نواحی و مناطق مختلف ایران را می ستایند

12- استاد شجریان = او قافله سالار موسیقی سنتی ایران در دو دهه گذشته است او توانست موسیقی سنتی در حال نابودی ایران را از دل تاریخ بیرون کشیده و با حفظ ویژه گیهای آن در قالبی منظم و منطقی دوباره به عرصه وارد کند بی تردید او مسلط ترین هنرمند موسیقی سنتی حال حاضر ایران است البته چالش او با غول رسانه ای ایران یعنی صدا وسیما ، سالها او را در کانون توجه فرهنگ دوستان قرار داده بود

13- استاد کابلی خوانساری = کسی که توانست به تنهای خط شکسته نستعلیق ایران را احیا کرده و قوانین و نظمی مدرن به آن بدهد هرچند او تقریبا در حاشیه خوشنویسان دولتی ایران قرار گرفته است اما توانسته بهترین شاگردان شکسته نویس ایران را تربیت کند به واقع او صاحب جایگاهی است که در صدها سال است کسی نتوانسته بود پر کند
در پایان یاد آوری یک نکته را ضروری می دانم و آن مطلب این است که اگر ستارگان آسمان هنر کشورمان را نادیده بگیریم آنگاه چیزی برای اثبات هویت ایرانی خود نخواهیم داشت !در تمام اعصار هنرمندان پیشرو حافظان مرزهای فرهنگی ما بوده اند و چه بسا در حال حاضر کشورها و قومیتهای خود ساخته ای باشند که با ابزار هنر برای خود تاریخ! و فرهنگی نوین می سازند و تاسف بارتر آنکه بسیاری از جوانان ما آن فرهنگ های کذای را عین حقیقت می پندارند و متاسفانه بزرگان فرهنگ خویش را منکر...
عنوان: ميكلآنژ تاريخ تولد: 6 مارس 1745(16 اسفند 854 هـ.ش)
تاريخ وفات: 18 فوريه 1564 (29 بهمن 936 هـ.ش)
خلاصه: ميكل آنژ در روز ششم مارس 1745(16 اسفند 854 ش) درشهر كاپرز واقع در كازانتن چشم به جهان گشود. زادگاهش سرزميني كوهستاني كه در دامنه سلسله جبال عظيم آپنن قرار دارد. پدرش لودويكو كه مردي تند خود و خداترس بود، چندي سمت شهردار كاپرز و شيوزي را برعهده داشت و مادرش فرانچسكا كه درآن هنگام كه ميكل آنژ شش ساله بود بدرود حيات گفت، پدرومادر، داراي پنج پسر بودند كه به ترتيب سن عبارتند از ليوناردو، ميكل آنيولو، بواوناروتو، جو.وان سيمون و سي گيسموندو. در كودكي او را به دايه اي كه زن سنگتراشي از مردم ستين يانوبود سپردند و سپس اورا به دبستان فرستادند ولي او به جز نقاشي به درس ديگري نمي پرداخت. از اين رو پدر و عموهايش كه از حرفه هنر نفرت داشتند داشتن يك هنرمند را درخانه شان ننگ و بدنامي مي دانستند و به او ديده حقارت مي نگريستند و گاهگاهي اورا كتك مي زدند ولي سرسختي او بر سماجت پدر فائق آمد و در سن سيزده سالگي در كارگاه دومينكوگير لاندايو كه بزرگترين نقاش فلورانس بود شاگرد شد و ازهمان ابتدا باعث رشك استاد به او شد. او از نقاشي زياد خوشش نمي آمد و دردل هنر قهرمانيتري را مي پروراند پس به مدرسه پيكرسازي لوران دومديسيس رفت و در اين هنگام شاهزاده به او علاقه مند شد و او از همان ابتدا در آغوش رنسانس ايتاليا ميان مجموعه هاي نقاشي و حجاريهاي عهد كهن در كنار شعر او دانشمندان هواخواه افلاطون رشد كرد و از همان زمان مسحور انديشه هاي فرهنگ و دانش يونان باستان شد و در نتيجه خود نيز در سلك هواخواهان مجسمه سازي و حجاري يونان عهد كهن درآمد. پيدايش فكر جديد هوا خواهي از هنريونان و روم كهن كه براساس به اعتنايي به مذهب مسيح قرار داشت آتش ايمان به مسيحيت را دردل ميكل آنژ خاموش نكرد. درهمين هنگام كشيش جواني به نام ساوونارول در فلورانس پيداشد كه پيشگوئي مي كرد كه كورش جديدي به مثابه شمشير حق ايتاليا را قلع و قمع خواهد كرد و ميكل آنژ به خاطر تاثير از جو ترس و اضطراب حاكم برفلورانس آنجا را ترك مي كند و به ونيز مي رود ولي هنوز پا از مرز فلورانس بيرون نگذاشته بود اضطرابش فرو مي نيشند و به بولوني مي رود و زمستان را در آنجا مي گذراند، ودر بهار سال 1495 (874 هـ.ش) او دوباره به فلورانس بازگشت و ديگر به افكار و جريانات اطراف خود دلبستگي نشان نداد و به منظور ستيزه جويي با افكار تعصب آميز هواخواهان ساوونادول مجسمه«كوپيدون درحال خواب» را ساخت. ميكل آنژ پس از آن به رم رفت و در آنجا مجسمه هاي «باكوس مست» و آدونيس درحال مرگ و كوپيدون بزرگ را بوجود آورد ودر همين حين برادرش ليوناردو را به علت هواخواهي از ساوونارول تحت تعقيب قانوني قرار دادند و حتي ساوونادوا را در آتش سوزاندند ولي ميكل آنژ سخني نگفت و افكار و عقايدش را در مجسمه «پي يتا» متجسم كرد كه بر زانوان حضرت مريم كه از سيميايش انوارفناناپذير جواني ساطع است، عيسي مسيح خفته و چنين مي نمايد كه در خواب آرميده باشد. اين مجسمه را تاآخر عمر تكميل كرد. دربهار سال 1501(880 هـ.ش) به فلورانس بازگشت چهارسال قبل اداره موقوفات كليساي بزرگ فلورانس تخته سنگ عظيم مرمر در اختيار آگوستينودوچو گذاشته بود كه از آن مجسمه پيغمبري بسازد. اين هنرمند تازه به كار آن آغاز كرده بود كه در ميانه راه متوقف ماند و هيچ كس جرات نداشت كه به آن دست بزند ميكل آنژ مسئول ساختن آن شد و از آن صخره مجسمه بزرگ داود را ساخت كه آن را دربرابر كاخ دارالاماره برافروختند. درهمين سالها يعني درسال 1502 (881 هـ.ش) فرماندار فلورانس لئوناردو داوينچي و ميكل آنژ را دركنار يكديگر وبا وجود اختلاف فراوان مامور تزئين سالن شوراي كاخ دارالاماره كرد و لئونارد و تابلوي «چيكارانگياري» را انجام داد و از آن طرف ميكل آنژ كارتن «پيكار كاسينا» را پذيرفت. درسال 1505 (884 هـ.ش) ميكل آنژ به فرمان ژول دوم به رم رفت و او از ميكل آنژ خواست كه براي او مقبره اي مثل پادشاه روم درست بكند و ميكل آنژ آن را پذيرفت ولي چون دسيسه معاندان ميكل آنژ كه تعدادشان كم نبود مبني براينكه نظر اورا نسبت به مقبره عوض كنند چاره ساز افتاد و در نتيجه به ميكل آنژ ابلاغ شد كه كارش را تعطيل بكند و چون ژول دوم اين نافرماني رابو نتابيد دستور به احضار او داد و به او ماموريت داد كه مجسمه برنزي ژول دوم را در بولوني بسازد و ميكل آنژ كه چيزي درباره ذوب فلزات نمي دانست شروع به كار كرد و كار مجسمه تا فوريه 1508 (بهمن 887 هـ.ش) به طول انجاميد ولي عمر مجسمه بيش از چهارسال نپاييد و در دسامبر 1511 (دي 890 هـ.ش) به دست هواخواهان بن تي و گلي كه از دشمنان ژول بودند آن را درهم شكستند. ميكل آنژ به رم بازگشت و ايندفعه مامور شد كه بر طاق كليساي «سيكستين» نقاشي كند حال آنكه ميكل آنژ هيچگونه آشنايي با نقاشي ديواري بزرگ نداشت. كار بزرگ ميكل آنژ درماه مه 1508 شروع شد ودر روز توسن يعني روز اول ماه نوامبر 1512 (10 آبان 892) پرده از اثر جاويدان خويش برگرفت. ژول دوم بعداز پرده برداري از طاق سيكستين درگذشت ولئون دهم جانشين او شد و در اين هنگام ميكل آنژ به فلورانس بازگشت و برآن شد كه ساختمان مقبره ژول دوم را تمام بكند و متعهدشد كه آرامگاه را تا هفت سال به اتمام برساند و سه سال تقريبا به اين كار مشغول بود و در اين دوره كاملترين آثار خويش، يعني آثاري چون «موسي»و بردگان موزه لوور را آفريد. لئون دهم كه بعداز ژول دوم پاپ جديد شده بود دوست داشت كه ميكل آنژ از ساختن مقبره ژول دوم دست بكشد و به ساختن جلوخان«سن لوران» راكه در كليساي مديسس ها در فلورانس بود بناكند و ميكل آنژ اين وظيفه جديد را برعهده گرفت ولي ميكل آنژ نتوانست هردو كار را همزمان انجام دهد. درسال 1520 (900 هـ.ش) پاپ كلمان هفتم بر مسند قدرت نشست و او از ميكل آنژ باگرمي و محبت رفتار كرد و مقرري زيادي براي او تعيين كرد و به او گفت كه كار كليساي مديسس ها برعهده بگيرد و ميكل آنژ آن را قبول كرد و به فلورانس رفت. با وجود اين ميكل آنژ دچار افسردگي شديدي شد و از كار دست شست و به جرگه جمهوري خواهان پيوست و در فلورانس به عنوان سرپرست امور استحكامات انتخاب شد ولي به علت خيانتهايي كه شد او نتوانست كارش را به خوبي انجام دهد و در نتيجه شهر دودستي توسط فرماندار خائن به پاپها واگذار شد و لئوناردوپابه فراگذاشت و به ونيز و از آنجا به فرانسه رفت و در آخر مجبور شد كه به فلورانس بازگردد زيرا او را تهديد كرده بودند كه در صورت عدم بازگشت تابعيت فلورانس او لغو مي شود و او به محل كار خود بازگشت و در منصب خود قرار گرفت ولي از حضور در شوراي بزرگ محروم شد. در روز دوم اوت مالاتستاجاليوني حاكم فلورانس به مردم خيانت كرد و امپراطور شارل گفت شهر را به باسيو والري مباشر سپرد و از آن موقع بود كه قتل و عام مردم شروع شد و ميكل آنژ دراين مدت مخفي ماند ولي بالاخره باچووالري اورا پيدا كرد و از او خواست كه مجسمه اي به نام «آپولون كه تيري از تركش برمي كشد» را درست بكند. درسال 1534 دوك الكساندر مديسس به حكومت رسيد و باتوجه به نفرتي كه از ميكل آنژ به دليل سرپيچي از فرمان او مبني برساختن دژ مستحكم مشرف بر فلروانس، ميكل آنژ را مجبور كرد كه از فلورانس خارج گردد و بالاخره ميكل آنژ درسال 1534 (914 هـ.ش) به رم بازگشت و تا آخر عمر در همان جا ماند. درسال 1535(915 هـ.ش) ميكل آنژ اسير عشق ويتوريا كولوناشد. ويتوريا يكي از نجيب زادگان ايتاليا بود كه يكبار ازدواج كرده بود و شوهرش مرده بود و او چون نتوانسته بود درد و رنج مرگ شوهر را تحمل بكند به دامن مذهب و شعر پناه آورده بود و از سال 1534(914 هـ.ش) عشق به مذهب تمام وجود او را دربرگرفت و انديشه اصلاح مذهب كاتوليك توجهش را به خود معطوف كرد و چون ميكل آنژ هم با ويتوريا هم عقيده بود دوستي بين اين دو شكل گرفت وبه اين ترتيب ويتوريا دنياي ايمان وعشق به روحانيت را در برابر هنر ميكل آنژ گشود و به هنر و نبوغ شاعرانه وي جهشي بخشيد. در آغوش گرم و آرام اين دوستي عظيم، آثار فناناپذير «روز رستاخيز» و نقاشي هاي نمازخانه پولين و بالاخره مقبره ژول دوم به پايان رسيد. ميكل آنژ دراول ژانويه 1547 (11 دي 927 هـ.ش) به موجب فرمان پول سوم به سمت سرپرست تام الاختيار و معمار ساختمان كليساي سن پيد منسوب شد و تا آخر عمر هم در اين منصب بود. ميكل آنژ درپايان عمر غير از شاهكار سن پير به معماريهاي ديگري از قبيل كاپيتول و كليساي سانتا ماريادلي آنجلي و پلكان لورانزيانا در فلورانس و پورتاپيا پرداخت و بويژه كليساي سان جو واني دي فيورانتي ني را مي توان آخرين نقشه بزرگ معماري او نام برد كه هيچكدام به نتيجه نرسيد. ميكل آنژ در 18 فوريه 1564(29 بهمن 936 هـ.ش) درگذشت و وصيت كرد كه او را در فلورانس مدفن بكنند .


