ادامه مطلب
اسامي مستند گشته بازداشت شده به قرار ذيل است :
1- نورمحمد شه بخش
2- عبدالرحمن شه بخش
3- عبدالکريم شه بخش
4- عزيزالله نارويي
5- عبدالقادر نارويي
دستگير شدگان پس از بازداشت در اماکن مختلف به نقاط نامعلومي منتقل گرديدند و پيگيري خانواده و بستگان براي کسب اطلاع از سرنوشت آنان تاکنون نتيجه اي در بر نداشته است .
گزارش گرديده است پس از تخريب مدرسه اهل سنت توسط نيروهاي نظامي در منطقه عظيم آباد زابل جو منطقه متشنج است .
سرانجام آقاي بابايي در تاريخ 8/6/87 به زندان مرکزي سنندج منتقل گرديد ، خانواده وي پس از حدود دوماه بي خبري از وي به تازگي موفق به ديدار وي گرديدند ، وضعيت بسيار بد جسمي و آثار مشهود ضرب و شتم در سراسر بدن نامبرده را روئيت نموده اند. همچنين لرزش دستان و بدن وي که نشان از عدم تعادل جسمي وي داشته است . وي از ناحيه دست چپ نيز دچار آسيب گرديده است به طوريکه حرکت دادن دست براي وي مشکل است.
آقاي بابايي همچنين به علت شرايط بد محيطي بازداشتگاه اداره اطلاعات سنندج دچار عفونت دستگاه گوارشي گرديده است که عملا تغذيه نامبرده را با مشکلات عديده اي رو به رو ساخته است. آقاي بابايي نيازمند رسيدگي پزشکي مي باشند . اين زنداني سياسي قصد اعلام شکايت از وزارت اطلاعات مبني بر شکنجه خود را دارد.
بدون شرح!
رياست محترم قوه قضائيه
با دروود
با احترام به استحضار مي رساند كه اينجانب دكتر حسام فيروزي پزشك معالج تعدادي از زندانيان سياسي كه تا كنون نيز گزارشات مختلفي در خصوص وضعيت پزشكي برخي از زندانيان را خدمتتان ارسال نموده ام ، اين
بار نيز از آن مقام محترم خواستارم كه با توجه به وضعيت وخيم جسمي آقاي سيد حسين كاظمين بروجردي و بيماري هايي كه جان او را به مخاطره انداخته ، عنايت نموده دستور فرماييد ايشان جهت مداوا به خارج از زندان اعزام گردند تا با امكانات بيشتر در بيمارستان هاي مجهز به مداواي ايشان پرداخته شود .
در زير شرح برخي از مشكلات ايشان را در قالب گزارش پزشكي خدمتتان ارائه مي دهم :
آقاي بروجردي مدت دو سال است كه در زندان اوين بسر مي برد . حدود 10 سال است كه از تنگي نفس كه اخيرا بسيار شديد و غير قابل تحمل شده رنج مي برند و به دليل بيماري قلبي ، دچار دردهاي قفسه سينه هستند كه هشداري است بسيار خطرناك كه نشان از گرفتگي عروق قلبي دارد و از اورژانس هاي پزشكي محسوب مي شود و جانشان را بشدت تهديد مي كند .
ايشان همچنين كليه هاي سنگ ساز دارند كه از درد حاصل بسيار رنج مي برند و همين دردهاي حاد كليوي خطر ايست قلبي را دو چندان مي كند .
مشكلات بينايي حاصل از كاتاراكت ( آّب مرواريد ) باعث شده بيش از 80 درصد بيناييشان را از دست بدهند .
ضعف شديد جسمي بر وي مستولي گشته و باعث شده كه تعادل خود را دائما از دست بدهند همچنين لرزش دستها كه مي تواند ناشي از ضعف جسماني يا رواني باشد .
لازم به ذكر است كه كاهش شديد وزن بالغ بر 40 كيلو گرم نشانه وضعيت وخيم جسمي مي باشد .
دردهاي استخواني شديد و درد كمر بشدت آزارشان مي دهد و اين گونه دردها نيازمند پي گيري پزشكي هستند .
جناب آقاي شاهرودي
من به عنوان يك پزشك مستقل ، فارغ از هر گونه سمت و سوي سياسي و صرفا پرداختن به حرفه ي مقدس پزشكي كه هدفي جز نجات جان انسان ها و كاهش آلامشان ندارد از محضر حضرت عالي مي خواهم كه براي نجات جان انساني ، كه همانا نجات جان بشريت است ، دستور مداواي ايشان را در خارج از زندان صادر فرماييد .
در پايان لازم مي دانم خدمتتان عرض نمايم كه آقاي بروجردي بشدت دچار افسردگي شده اند و به مشكلات روحي -رواني ناشي از زندان دچار شده اند و همين باعث شده كه به هيچ عنوان به پزشكان درون زندان اعتمادي نداشته و حاضر به همكاري با آنان نيستند .
مراتب سپاس خود را از همكاري شما ابراز مي دارم .
دكتر حسام فيروزي
دهم شهريور ماه يكهزارو سيصدو هشتادو هفت خورشيدي
طی دو ماه گذشته، ماکویی بارها به اداره اطلاعات شهرهای خوی و ارومیه فراخوانده شده بود و روز جمعه گذشته نیز مأموران امنیتی جهت بازداشت وی به منزل پدری او رفته بودند که در آن هنگام نامبرده در منزل حضور نداشته است.
ماکویی که مدت 3 سال، دبیری موسسه غیر دولتی آیدین سحر را بر عهده داشت در جریان حوادث خرداد 85 نیز دستگیر و مدت 20 روز را در بازداشت به سر برد . پس از آن در تاریخ 11 شهریور 85 دادسرای انقلاب ارومیه وی را به اتهام اقدام علیه امنیت ملی از طریق شرکت در اغتشاشات و تحریک مردم و شرکت درمراسم بزرگداشت مرحوم فرزاد اسدپور(از کشته شدگان حوادث خرداد 85 در شهر نقده)، به 6 ماه حبس محکوم نمود که برای 2 سال به حالت تعلیق در آمد.
این دانشجوی هویت طلب که در سال 85 به عنوان دانشجوی مهمان در دانشگاه ارومیه مشغول به تحصیل بود، همچنین از سوی کمیته انضباطی دانشگاه ارومیه به دلیل امضاء نامه ی درخواست تحصن در خرداد 85 ، به اتهام نشر اکاذیب ، دامن زدن به مسائل قوميتي و جعل اسناد دولتی، به یک ترم تعلیق از تحصیل محکوم شده بود .
شما مي دانيد که در حال حاضر دو سال است که پسر من به جرم توهين به نظام زنداني است. اما پسرم اگر حرفي زد فقط يک انتقاد بود، توهين به نظام کارهايي است که بعضي اشخاص در کشور ما انجام مي دهند.
مثلا ما اول انقلاب شعار مي داديم که "استقلال، آزادي" و آزادي بيان يکي از شعارهاي ما بود. شعارمان اين بود که "جمهوري اسلامي ايجاد بايد گردد، زنداني سياسي آزاد بايد گردد" اين که الان امثال پسر من زنداني سياسي هستند آياخلاف وعده هاي نظام نيست؟ ، آيا آسيب به آبروي نظام نمي زند؟
اگر شاه زنداني سياسي داشت، 2500 سال سلطنت، دست به دست و نسل به نسل، موروثي شده بود ولي اين نظام خون هاي زيادي ريخته شد به پايش. اين نظام با صداي الله اکبر که آواي توحيد است آغاز شد و با شعار استقلال آزادي به پيروزي رسيد. يا اينکه مثلا "برادري، برابري، حکومت عدل علي". آيا علي مخالفان و يا منتقدان خودش را به زندان مي انداخت؟.
مگر علي نبود که ابن ملجم قاتلش بود، علي براش شيرفرستاد و گفت اين اسير شماست بخورد. اگر حکومت ما حکومت علي است، چرا پسر من را اينقدر زدند تا چند تا از مهره هاي کمرش آسيب ببيند؟ اگر حکومت ما حکومت علي است، چرا پسر من را براي مداوا نمي فرستند بيايد تا مداوا بشود؟. اگر حکومت ما حکومت علي است، ده ها نامه براي مسئولين دادم، چرا نامه هاي من همين طور بلاتکليف و بدون جواب ماند و فقط يک تلفن سرکاري به ما دادند.
بيش از هزار شخص صالح با هزار امضاء، که در ايران براي پيروزي در انقلاب و جنگ زحمت کشيده اند تقاضا کردند که به اين جوان آزادي مشروط بدهيد، تا حداقل براي مداوا به بيرون از زندان آورده شود! آيا حکومت عدل علي اين چنين حکومتي است؟ ماييکه اين همه زحمت کشيديم، طلاهاي گردنمان را براي جنگ فروختيم، تا ايران، تا وطن من جولانگاه دشمن نشود، فداکاري کردم، شوهرم را فرستادم "ماهان"، جنگ کرد تا آرتوروز گرفت و گفتند ديگر نمي تواني بجنگي و بايد خانه نشين شوي. الان کساني که جنگيدند از سگ و گربه ولگرد بي ارزش ترند، لااقل سگ و گربه وقتي اطراف خانه کسي مي گردند، يک غذايي به آن ها مي دهند. ولي من نه هيچ حقوقي دارم، نه هيچ درآمدي دارم، نه هيچ مزايايي، آيا حکومت علي اين است؟ آيا حکومت رسول خدا اين است که يک پيرمرد 70 ساله، يک پيرزن 65 ساله بروند در برابر قاضي تضرع کنند؟، قاضي با لحن بد و تند با آن ها صحبت کند و آن ها را ريشخند کند و بيايند بيرون، آيا قضاوت کار رسول خدا نيست؟ آيا در حکومت علي همچين چيزي بود؟
من الان 65 سالم است، بيش از پنجاه و خورده اي سال است که پاي خطبه هاي علما مي نشينم، از کرم وجود علي هر چي مي گويند کم گفته اند. ولي چنين رفتارهايي را در حکومت علي سراغ ندارم. اين که به جرم توهين به نظام گرفتنش، توهين به نظام نيست، تنها يک انتقاد بوده است، چون شعار ما استقلال و آزادي بود. يک نفر مي رود و سرقتي انجام مي دهد، چند ماه در زندان مي ماند و سپس عفو مشروط مي خورد و روز در خيابان قدم مي زند و شب دوباره دنبال کارهاي سابق خود مي رود. کجاي قانون، کجاي دين، کجاي وجدان، گفته اند که يک جوان که با خونابه جگر بزرگ شده است، در زندان بماند و مني که نه وضع ماليم، نه وضع فيزيکيم اجازه نمي دهد از شمال بيايم به تهران و به ديدن پسرم بروم، مثل يعقوب چشم به در دوخته ام و دست به آسمان الهي بلند کرده ام که به داد من برسد، خدا که ماشاالله آنقدر صبرش زياد است که نمي دانم کي مي خواهد به داد من برسد!
آيا حکومت علي اين چنين بوده است؟ آيا دادگاه انقلاب بايد اين چنين با من برخورد کنند؟ آخر من چه کار کرده ام که بايد تحقير بشوم، آيا حکومت علي اين چنين بود؟ مگر رسول الله (ص) نبودند که به ايشان توهين مي کردند، حرف بد مي زدند، شکمبه ي شتر روي ايشان مي ريختند، فردا زن يهودي مريض مي شود و حضرت به عيادت ايشان مي رود، آيا رسول الله چنين کارهايي با پيروان خودشان مي کردند؟ اگر چهار روز بگويم کم گفته ام، درد دل من آنقدر هست که ديگر گفتنش فايده اي ندارد.
-در حالي که بيش از نيمي از دوران حبس فرزندتان گذشته است، طبق قانون بايد با استفاده از آزادي مشروط، آزاد شود. چرا آزادشون نکرده اند؟
عرض من هم همين است، هزار نفر امضا کرده اند براي آزادي مشروط پسرم، گفته اند که او مريض است، چند تا از مهره هاي کمرش آسيب ديده است، بيايد درمان شود و اگر بازهم اصرار داريد ميتواند سپس براي ادامه حبس برود. شما اگر مي توانيد از طريق هر رسانه اي صحبت هاي من را به گوش مسلمانان، به گوش مومنان، همين مومنان و مسئولين، مجلس خبرگان، رئيس مجمع تشخيص مصلحت نظام و ... برسانيد، مي دانم گوش مي کنند و صداي من را مي شنوند. خودشان مي دانند که حضرت رسول فرموده اند که حکومت با کفر باقي مي ماند ولي با ظلم نه، آن هايي که اين را مي دانند چرا ظلم در حق من بيچاره مي کنند. هر کسي من را مي بيند، فقط از خدا عدالت مي خواهد، عدالت!. مي گويند، فلان کس، هروئين و حشيش داشته است و بعد از يک هفته آزاد شده است، چرا فرزند تو آزاد نشده؟
-به شما اجازه ملاقات مي دهند؟ آيا اجازه تماس تلفني با منزل دارد؟
تلفن مي زند، ولي ملاقات اگر هم بدهند، من و پدرش وضع مالي و فيزيکي مناسبي براي رفتن نداريم، فقط يک بار رفتم که قاضي را ببينم، آن هم آنقدر تحقير شدم و آنقدر توهين به من شد که ديگر نرفتم.
من در کشوري زندگي مي کنم که ثروتمندترين کشور در آسيا است، معدن طلا و سنگ و نفتي که ايران دارد هيچ کجا ندارد، آيا درست است که کشور من نفت را هر بشکه چند دلار بفروشد، خاويار را هر گرم چند دلار بفرشد، ولي من با سختي زندگي کنم و دو سال رنگ پسرم را نبينم، آيا حکومت علي اين است؟ آيا اين کار توهين به اسلام و نظام و خون شهدا نيست؟ مي خواهم مردم ايران، مسلمين ايران، خانواده شهدايي که عزيزشان را داده اند در راه ايران، آن ها قضاوت کنند.
خانم گفتاري در دي ماه سال گذشته به اتهام فعاليت تبليغي برعليه نظام بازداشت و مدت 40 روز را در اداره اطلاعات شهر سنندج و زندان اين شهر به سر برد و نهايتاً با قيد وثيقه آزاد گرديد . اين فعال مدني داراي سه پرونده مفتوح است .
در خرداد ماه سال جاري نامبرده در دادگاه اوليه محکوم به 8 ماه حبس تعزيري گرديده بود که سرانجام حکم صادره در دادگاه تجديد نظر به 3 ماه حبس تعزيري تقليل يافت . پس از تائيد نهايي حکم به اجرا گذارده شد و خانم گفتاري روز جاري به زندان مرکزي سنندج منتقل گرديد .
هر چند فرهاد وکيلي به زندان عمومي بازگردانده شد اما فرزاد کمانگر و علي حيدريان کماکان در سلولهاي بند 209 به سر مي برند. پس از اعدام يعقوب مهرنهاد به مثابه هشداري براي جامعه در قبال رويه اي که سيستم امنيتي در شرايط کنوني در پيش گرفته است نگراني ها از وضعيت فرزاد کمانگر افزايش يافته است.
فرزاد کمانگر بدون حکم قضايي در سلول انفرادي نگهداري ميشود ، وي امکان تماس و ملاقات ندارد ، تنها خانواده وي در هفته گذشته تحت تدابير امنيتي امکان ملاقات با وي را يافتند . هر چند خانواده کمانگر وضعيت جسمي و روحي اين معلم و مدافع حقوق بشر را مطلوب عنوان نمودند اما رويه اي که حاکميت در قبال فعالان مدني و بالاخص در مناطق کردنشين در پيش گرفته باعث نگراني روزافزون از وضعيت فرزاد کمانگر گرديده است.
گفته هاي متناقض سخنگوي قوه قضائيه که مدتي پيش کمانگر را بمب گذار و در گفته هاي اخير متهم به عضويت در گروهي خارجي عنوان نموده است و همچنين تاکيد بر قطعي بودن حکم اعدام نامبرده و شرايط به شدت امنيتي نگهداري وي ، همينطور قطع تماسهاي نامبرده با دنياي بيرون که موجب بي خبري از وي گشته است موجب نگراني و اعتراض ما است .
"مجموعه فعالان حقوق بشر در ايران" ضمن اعتراض شديد به برخورد غيرقانوني با اين فعال حقوق بشر ، نگراني عميق خود از را وضعيت فرزاد کمانگر و شرايطي که دستگاه امنيتي در قبال نامبرده در پيش گرفته است اعلام مينمايد، وزارت اطلاعات بايد به نگهداري علي حيدريان و فرزاد کمانگر در سلول انفرادي و بند 209 مطابق قانون پايان دهد و اجازه دهد که اين افراد از حق انساني و قانوني خود براي تماس با خانواده و دنياي بيرون بهره مند گردند. همچنين اين مجموعه خواستار توجه سازمانهاي حقوق بشري و فعالان حقوق بشر نسبت وضعيت به شدت نگران کننده فرزاد کمانگر مي باشد.
دبيرخانه مجموعه فعالان حقوق بشر در ايران
مستند گشته است تعداد زيادي از زندانيان سياسي در زندانهاي اوين ، سنندج و اروميه اقدام به اعتصاب غذا نموده اند ، تعداد دقيق اعتصابيون مشخص نمي باشد . تنها اطلاعات مشخص حاکي از به سر بردن 37 تن از زندانيان در زندان اروميه و 4 تن در زندان اوين در اعتصاب غذا ميباشد و اسامي و تعداد اعتصابيون زندانهاي ديگر همچنان در حال جمع آوري ميباشد. همچنين تعدادي از اعتصابيون از زندانيان سياسي غير کرد مي باشند.
اين زندانيان طي نامه هايي خواسته هاي خود را به قرار ذيل اعلام نموده اند :
-اعتراف حاکميت به هويت سياسي ومدني اين زندانيان و در پيش گرفتن رفتاري شرافتمندانه با آنان
- تجديد نظر در صدور و اجراي احکام اعدام زندانيان
-توقف فوري اجراي احکام اعدام کليه زندانيان سياسي و مدني
-پايان دادن به شکنجه و نقض مکرر حقوق بشر در کردستان
عليرغم اينکه مجموعه فعالان حقوق بشر در ايران اعتصاب غذا را که درخواست احقاق حق با به خطر انداختن سلامتي و جان زنداني است توصيه نمي نمايد اما با تائيد خواستهاي اين زندانيان بدينوسيله حمايت خود را از خواسته هاي زندانيان سياسي اعتصابي اعلام مينمايد.
همچنين اين مجموعه نگراني خود را از سلامتي اين افراد در صورت تداوم وضعيت فوق اعلام مينمايد.
دبيرخانه مجموعه فعالان حقوق بشر در ايران
