تبليغاتX
من یک ایرانیم

اعترافات سعید امامی
اعترافات سعید امامی
|+| نوشته شده در  سه شنبه 1388/03/12 ساعت 10:43 AM  توسط پارسه  | 

گزارشی از وضعیت بهروز جاوید تهرانی
 
 
 صبر نکنیم تا نیست شود
 
بهروز جاوید تهرانی یکی از بازماندگان جریان هجدهم تیر ۷۸ است. او هم مانند دیگر دستگیر شدگان نظیر احمد باطبی  و اکبر محمدی از همان ابتدا زندانی شد. بهروز پس از آن‌که چهار سال زندان را گذراند و بیرون آمد، اینک دوباره در زندان به سر می‌برد.

بارها بهروز جاوید تهرانی در زندان به شرایط زندانی‌ها اعتراض کرده است. اما این روزها شنیده می‌شود شرایط جسمی و روحی این زندانی در زندان رجایی شهر مناسب نیست. برخی از منتقدان اشاره می‌کنند که سازمان‌های حقوق بشری داخل و خارج چنان که بایسته و شایسته رسیدگی به وضعیت اوست، با حساسیت به وضعیت و شرایط این زندانی نگاه نمی‌کنند.

کیانوش سنجری که یک دوره سخنگوی جبهه‌ی متحد دانشجویی بوده است و اکنون عضو جبهه‌ی دموکراتیک ایران و هم‌چنین از سال ۸۶ مسئولیت سخنگویی انجمن زندانیان سیاسی را که توسط شماری از زندانیان سیاسی ایران تشکیل شده بر عهده دارد در مورد بهروز جاوید تهرانی چنین اشاره می‌کند:

Download it Here!

متأسفانه به طور پیاپی از زندان رجایی شهر که یکی از زندان‌هایی است که به تبعیدگاه معروف شده، اخباری به گوش ما می‌رسد که او را آزار و شکنجه‌ می‌دهند و اخیراً هم خبری منتشر شد در مورد تلفن دوستان او از زندان رجایی شهر و گفتند که در کریدورهای تنگ و تاریک این زندان و در یک منطقه از این زندان که معروف به بند آخر خطی‌ها شده و به آن می‌گویند «سگدونی» دارد کتک می‌خورد، جاوید تهرانی اعتصاب غذا کرده و حدود ۱۵ روز است که در حال اعتصاب غذا به سر می‌برد. ولی متأسفانه اخبار مربوط به بهروز جاوید تهرانی مورد توجه قرار نگرفته است.

توضیحی در مورد بهروز بدهم. بهروز ابتدا در تظاهرات دانشجویی ۱۸ تیرماه سال ۷۸ بازداشت شد و پس از چهار سال از زندان آزاد شد و پس از آن‌که متأسفانه مادرش فوت کرد و حتا قبل از آن هم به ایشان مرخصی داده نشد.

با ایشان در جبهه متحد دانشجویی همکاری داشتم در تجمعات مختلفی شرکت داشت که در یکی از این تجمعات همراه ما که تجمعی بود در حمایت از زندانیان سیاسی و خانواده‌هایشان که در برابر دفتر سازمان ملل در تهران برگزار شد، بازداشت شد. بعد از چند هفته دوباره با وثیقه آزاد شد.

در یک تجمع دیگر که برای همین منظور در برابر دفتر سازمان ملل برگزار شده بود، ایشان مجدداً بازداشت شده بود که در بازداشتگاه ایشان را متهم به همکاری با گروه‌های اپوزیسیون و همین‌طور جبهه‌ی دموکراتیک ایران کرده و به حدود چهار سال زندان محکوم شدند.

متأسفانه در آن مقطع که من هم به دلایلی در بازداشتگاه ۲۰۹ به سر می‌بردم شاهد بودم که یکی از بازجویان ایشان را مورد شکنجه قرار می‌داد. به طوری که آقای جاوید تهرانی در کریدور پشت سر من فریاد می‌زد و مرتب با مشت به در می‌کوبید و بازجوی خودش را صدا می‌زد.

از شکنجه‌هایی که شده بود سخن می‌راند و حتا وقتی آزاد شد تلفنی به من گفت که پزشکی قانونی هم شکنجه روی او را تایید کرده است. اما قاضی حداد، رییس سابق شعبه‌ی ۲۶ و معاون کنونی دادستانی تهران مجدداً بهروز جاوید تهرانی را با اتهام ارتباط با سازمان مجاهدین خلق متهم کرد.

این کذب محض است و فعالیت‌های بهروز جاوید تهرانی کاملاً روشن و شفاف و در دفاع از زندانیان سیاسی در ایران بوده. چرا که خودش چهار سال با این عنوان در زندان به سر می‌برد و متأسفانه برای آزار رساندن بیشتر بهروز جاوید تهرانی را به زندان رجایی شهر منتقل و بهتر است بگوییم تبعید کردند.

همان کاری که با منصور اسانلو انجام دادند. با وجود آن‌که آقای اسانلو عمل چشم انجام داده که نیمه کاره مانده است. هم‌چنین دیسک کمر دارد. اما برای این که به او آزار بیشتری وارد کنند ایشان را به زندان رجایی شهر منتقل کردند.

متأسفانه در آن زندان هم بهداشت، امنیت و آسایش وجود ندارد و مأمورین زندان در یک فضای بی‌قانون مطلق هر طور که فکر می‌کنند با خشونت آمیزترین روش‌ها با زندانیان برخورد می‌کنند. حتا شنیده‌ایم که دست و پای بهروز جاوید تهرانی را هم بسته بودند.

با وجود آن‌که او در اعتصاب غذا به سر می‌برد او را در سلول انفرادی انداخته بودند و اجازه‌ی تماس با خانواده و وکیل هم ندارد و یکی از موارد دیگری که به بهروز مربوط می‌شود این است که بعد از سه سال و نیم اجازه‌ی تماس با وکیل مدافع به او داده نمی‌شود تا این وکیل برود و پرونده را بررسی کند و ببیند که چه موارد تخلفی در پرونده‌ی بهروز وجود دارد.


کیانوش سنجری

جاوید تهرانی در خرداد‌ماه ۸۴ در منزلش در تهران بازداشت شد. از سوی دادگاه بدوی به اتهام عضویت در گروه جبهه‌ی دموکراتیک ایران و توهین به رهبری به هفت سال حبس تعزیری محکوم شد که این حکم در دادگاه تجدید نظر به چهار سال تقلیل یافت.

نگه‌داری وی در زندان رجایی شهر در صورتی اجرا می‌شود که مطابق قانون محل نگه‌داری متهم باید با محل وقوع جرم و یا محل سکونت وی منطبق باشد. اما دستگاه قضایی بدون هیچ‌گونه توجیه قانونی وی را به زندان رجایی شهر که محل نگه‌داری مجرمین خطرناک است تبعید کرده است.

بهروز جاوید تهرانی که ابتدا به دنبال ماجرای حمله‌ی کوی دانشگاه در هجدهم تیر ۷۸ به زندان افتاده بود بعد از آن با سپردن وثیقه آزاد شد اما دوباره به زندان فرا خوانده شد. در مرداد‌ماه سال ۸۴ (زمان دستگیری بهروز) کامبیز جاوید تهرانی، نحوه‌ی دستگیری و وضعیت برادرش را به رادیو آمریکا اینگونه توضیح می‌دهد:

آخرین باری که به ملاقات ایشان رفتم هفته‌ی پیش بود. خبر دارم به خاطر اعتراضی که شب قبل به مسئولان بندشان از داخل انفرادی کردند مسئول بند، کپسوول آتش‌نشانی را به صورت ایشان خالی کردند. که ایشان به مدت نیم ساعت کف سلول انفرادی حالت خفقان داشتند و با وجود سر و صدایی که می‌کرد که در را باز کنند تا از آن حالت در بیاید هیچ توجه‌ای به او نشده بود و به گفته‌ی خودشان در حال مرگ بودند.

صبح روز بعد و قبل از این‌که ما به ملاقات ایشان برویم ایشان را به زور به حمام فرستاده بودند که گردهای کپسول آتش‌نشانی که بر سر و صورت و بدن ایشان بود، پاک شود. ظاهراً این‌بار قضیه برایشان بغرنج‌تر شده و ما هم از اول این احساس را داشتیم و دو ماه است که ایشان زندان هستند، تقریباً خبری از ایشان نداشتیم. حتا اسم ایشان هم در بند ۲۰۹ وارد لیست نشده است.

بهروز گفته است که ظاهراً می‌خواهند ایشان را به زندانی در یکی از شهرستان‌‌ها تبعید کنند. خودشان هم می‌گویند اتهامی که این‌بار برای ایشان درست کرده‌اند اتهام ارتباط با گروهک مجاهدین است. در صورتی که او علیه گروهک مجاهدین اقداماتی کرده‌، صحبت‌هایی کرده و مقالاتی نوشته‌اند.

کیانوش سنجری در جایی نوشته بود: «کاش بهروز جاوید تهرانی نیز پاسپورت آمریکایی داشت.» او که پس از آزادی رکسانا صابری این نوشته را منتشر کرد، اشاره می‌کند:

دوست قدیمی‌ام بهروز جاوید تهرانی که نزدیک به یک سوم از بهترین سال‌های جوانی‌‌اش را در زندان‌های مختلف همچون اوین، توحید و رجایی شهر کرج گذرانده است این روزها باید در تبعیدگاه رجایی‌شهر به طور پیاپی مورد آزار و اذیت و شکنجه‌های روحی و روانی و جسمی قرار گیرد.

اخبار مربوط به اعتصاب غذای او در بحبوحه‌ی ماجرای بازداشت و آزادی رکسانا صابری رنگ باخت و اخبار مربوط به کتک خوردنش توسط مقامات زندان رجایی شهر نیز که در لابه لای ماجراهای انتخابات ریاست جمهوری دارد مورد بی‌مهری و بی‌توجهی مسئولان و فعالان و سازمان‌های مدافع حقوق بشر‌ی قرار می‌گیرد.

آری ای انسان‌ها این روزها بهروز در بخشی از کریدورهای تنگ و تاریک رجایی شهر که به بند «آخر خطی‌ها» معروف است کتک می‌خورد و صدایش به جایی نمی‌رسد. چون او نه پاسپورت آمریکایی دارد و نه زندانی خودی محسوب می‌شود.

قبل از آزادی خانم رکسانا صابری شاهد بودیم که ریس جمهوری دستور داد که حقوق وی رعایت شود. این پیام نشان می‌داد که شهروندان ایرانی برای مقامات ایرانی دارای اهمیت نیستند و آن‌هایی که دارای پاسپورت آمریکایی باشند گویا اهمیت‌شان، جانشان مورد احترام بیشتری قرار دارد.

پس از آن بین فعالان حقوق بشر به طعنه و به مضحکه از ادبیاتی استفاده می‌شود که کاش این زندانیان هم دارای پاسپورت آمریکایی بودند تا هر چه زودتر از زندان آزاد می‌شدند.
اما در مورد بهروز جالب این‌جاست که من ادعا می‌کنم نه تنها کاش ایشان دارای پاسپورت آمریکایی بود بلکه حداقل کاش یک زندانی خودی محسوب می‌شد.

وکیلی کارش را پیگیری می‌کرد و این وکیل به دادگاهی سر می‌زد و در رسانه‌ها از وضعیت بهروز سخن می‌گفت. ولی متأسفانه بهروز جزو زندانیان غیر خودی محسوب می‌شود که کمتر مورد توجه محافل حقوق بشری، سازمان‌های مدافع حقوق بشر بین‌المللی قرار می‌گیرند که مثلاً برای خانم رکسانا صابری اعتصاب غذا می‌کردند اما گویا سرنوشت بهروز برای آن‌ها کم اهمیت‌تر است.


بهروز جاوید تهرانی

آخرین نامه‌ی بهروز تهرانی از زندان رجایی شهر کرج اشاره به وضعیت بد این زندانی دارد که چند سال پس از هجدهم تیر ۷۸ را در زندان سپری کرده است. او در جایی می نویسد:

امروز سه‌شنبه هفدهم فروردین ۸۸ خورشیدی با رفتار غیر انسانی مأمورین سالن ملاقات با خواهر بنده دیگر صبرم لبریز شد. مأمورین نه تنها مرا به شدت و به طرز توهین‌آمیزی بازرسی کرده و کوچک‌ترین تکه کاغذ و حتا شماره تلفن را از من گرفتند همین کار را به طرز بسیار توهین‌آمیزتر با خواهر من کردند.

مأمورین سالن ملاقات بدترین رفتاری را که می‌شد با خانواده‌ی من که برای ملاقات آمده بودند اعمال کردند. مسئولان سالن ملاقات برای لجبازی فقط سه دقیقه فرصت صحبت به من دادند. خواهر من پس از یک ماه موفق شد از تهران به کرج بیاید و فقط سه دقیقه با من حرف بزند.

اعتراض من و خانواده‌ام چیزی جز خشونت بیشتر را در پی نداشت. البته این مسأله از مدیریت و مقامات بالای زندان دستور داده شده بود. مدت‌هاست که دیگر به بیماری من در بهداری زندان رسیدگی نمی‌شود.

بیماری که بر اثر شکنجه‌های وزارت اطلاعات بر من عارض شده و بهداری زندان رجایی شهر از درمان آن‌چه به ام‌آر‌ای (MRI‌) و خروج از زندان نیاز است، خودداری می‌کند. بیماری که بر اثر ضربه به سر من و آسیب دیدگی مخچه اکنون پنجاه درصد از بینایی من را از بین برده است. امروز رییس سالن ملاقات، در حضور خانواده‌ام گفت «‌ضد انقلاب عوضی تو را هم می‌فرستیم پیش رفیقت ساران.»

کیانوش سنجری اشاره می‌کند:

فکر می‌کنم این سازمان‌ها به پیگیری وضعیت همه‌ی زندانیان سیاسی علاقه دارند اما آن‌طور که خودم به عنوان یک زندانی سیاسی تجربه کردم وقتی یک زندانی گمنام باشد و عضو گروه و دسته‌ای نباشد و به جناحی وابستگی نداشته باشد متأسفانه اخبارش کمتر مورد توجه قرار می‌گیرد و در گذشته هم شاهد بودیم در زندان‌ها امیر ساران و ولی‌الله فیض مهدوی در زندان رجایی شهر جان باختند و بعد ما در بیرون نوحه‌سرایی کردیم.

در زندان اوین وبلاگ‌نویسی به نام امیدرضا میر‌صیافی یا دانشجویی به نام اکبر محمدی جان باختند که متأسفانه قبل از این‌که این اتفاق بیافتد ما کمتر نسبت به سلامت جانشان صحبت می‌کردیم.

از این رو است که این تجربه زنگ خطری در برابر ما است که باید ما را وادار کند که نسبت به سرنوشت این زندانی گمنام حساس‌تر باشیم. حالا چه برسد به این‌که در شهرستان‌ها، در کردستان ایران در اهواز و جاهای مختلف زندانیانی هستند که اصلاً ما از آن‌ها باخبر نیستیم و متأسفانه به طور کلی اصلاً نام آن‌ها را هم نمی‌دانیم

http://zamaaneh.com/ardavan/2009/05/post_238.html

|+| نوشته شده در  چهارشنبه 1388/03/06 ساعت 1:8 PM  توسط پارسه  | 

ملاقات اجباري با عوامل نفوذي؛

به نام ازادی

 

ملاقات اجباري با عوامل نفوذي؛

در دستگاه تفتيش عقايد ايران

 

سالهاست که شاهد بوده ایم، یکی از متداولترین محصولات دستگاه امنیتی ایران برای تخریب شخصیت های محبوب اجتماعی و دگراندیشان دربند، فیلم های فرمایشی ِاعترافات دروغین و شهادت های تحت فشار بوده است. یکی از الگوهای تهیه ی این فیلم ها، استفاده از افرادی است که پیش تر توسط جلادان اندیشه ، شستشوی مغزی شده و تحت عنوان "نادمان" و "از دام رها شدگان" با دایره مذاهب وزارت اطلاعات همکاری می کنند. این افراد عمدتا با شرکت در میزگردهای فرمایشی و مصاحبه های نمایشی در صدا و سیما،  به تخریب گسترده ی چهره های شاخص دست می زنند تا با القای اخبار کذب به اذهان عمومی، شرايط طالبان مذهبی ایران را در برخورد هر چه خشن تر برای حذف فیزیکی قربانیان این دستگاه تفتیش عقاید مهيا كنند.

یکی از جنجالی ترین پرونده های امنیتی ایران در حال حاضر، پرونده پیمان فتاحی – رهبر جمعيت ال ياسين- است که حکومت اسلامی برای تخریب شخصیت وی هزینه های هنگفتی را متحمل شده است؛ از جمله اقدام به انتشار کتب و ویژه نامه ها، ساخت و پخش برنامه های تلویزیونی، برگزاری همایش و ... و اما به تازگی دایره مذاهب وزارت اطلاعات، پروژه دیگری را به موازات اقدامات جاعلانه و ناجوانمردانه در خصوص ضبط فیلم از پیمان فتاحی (معروف به استاد ايليا) به راه انداخته و در آن دو تن از افراد سابق جمعیت ال یاسین را رو در روی ایشان قرار داده و از این برخورد و رو به رویی یک فیلم تهیه کرده است. یکی از این افراد (ک.ف) در سال 1386 به مدت 4 ماه در سلول انفرادی و تحت شستشوی مغزی قرار داشته و سپس فعالیت خود را در دستگاه امنیتی آغاز کرده است و فرد دیگر (ب.ن) از سال ها پیش با وزارت اطلاعات همکاری داشته و به مدتی را به عنوان یک عامل نفوذی در جمعیت ال یاسین حضور داشته است. قابل ذكر است كه تا به حال این فرد براي تخریب چهره جمعیت ال یاسین و وجهه اجتماعي رهبر اين جمعيت، در چند برنامه ی تلویزیونی به دستور وزارت اطلاعات ، شرکت داشته است.

تاکنون هیچ اطلاعی از محتوای اين گفتگو و فيلم ضبط شده و همچنین وضعیت جسمانی و روانی استاد ايليا در اين ملاقات اجباري در دست نمی باشد.  

 

 

معامله با زندانیان در برابر تخفیف جرائم زندانی

بررسی و مطالعه ی پرونده ی زندانیان سیاسی-امنیتیِ دو دهه ی اخیر، نشان می دهد که اکثر این زندانیان با اتهامات مشابهی چون اقدام علیه امنیت ملی، تشویش نظام، اتهام جاسوسی و ... بازداشت و شکنجه شده اند. همچنین اکثر پروژه ها و روش هایی که بازجویان امنیتی به منظور تخریب و ترور شخصیت آنان به کار می گیرند نیز تکراری و مشابه یکدیگر می باشد.

جرم سازی، مدرک سازی و جعل اسناد بر علیه زندانیان عقیدتی، به منظور تخریب شخصیت آنان، سالهاست که در دستور کار دستگاه امنیتی جمهوری اسلامی ایران قرار دارد به طوری که پرونده ی بسیاری از این زندانیان از حالت سیاسی-امنیتی خارج شده و به موضوعات خصوصی و اخلاقی کشانده می شود و در آخر به شاکیان خصوصی و شهادت های دروغین و یا اتهاماتی مانند "فساد اخلاقی و شرب خمر" ختم می شود.

متن زیر قسمتی از خاطرات کیانوش سنجری وبلاگ نویس معروف در بند 209 است که در جریان تحصن طرفداران آیت ا... بروجردی در تهران بازداشت شده است. به گفته ی آقای سنجری، قاضی پرونده به وی پیشنهاد داده است که اگر شهادت دروغین برعلیه آیت ا... بروجردی بدهد، در مجازاتش تخفیف قائل خواهند شد چرا که قاضی قصد دارد برعلیه آیت ا... بروجردی شاکیان خصوصی و شهادت های دروغین جمع آوری کرده تا از این طریق ایشان را تخریب کرده و همچنین پرونده ی ناقص وی را تکمیل کند :

 قاضي رو كرد به من و گفت ديشب پيش از به خواب رفتن، در اين فكر بوده كه چطور مي شود دستش باز شود براي اينكه حكم سبكي برايم صادر كند. و پس از كلي چه كنم چه كنم، به اين نتيجه رسيده كه من، يعني كيانوش سنجري، بايد يك مقاله بنويسم و بنويسم كه در دادگاه ناظر جلسه ي مناظره ي قاضي با بروجردي بوده ام و بنويسم كه بروجردي دروغ گوست و بي سواد، و اين مقاله را توي همه ي وبلاگ ها و همه ي سايت ها منتشر كنم!

به قاضي گفتم درست است که در جلسه ی مناظره ای که بار گذشته با حضور شما و آقای بروجردی در دادگاه برگزار شد (و توی دلم گفتم حالا می فهمم چرا من را نیز در آن جلسه شرکت دادید) ایشان نخواست با شما بحث کند و اساسا پس از اینکه یک نفر مانند ایشان درون سلول اش در بازداشتگاه امنیتی 209 کتک می خورَد و به اصطلاح منکوب می شود، دیگر نباید از او انتظار داشت در جلسه ی دادگاه از عقایدش دفاع کند. و گفتم این انتظار زمانی بجاست که زندانی مورد نظر در بیرون از زندان و با برخورداری از امنیت پس از بیان، عقایدش را بیان کند و یا آن عقاید را رد کند.

 

متن زیر نیز قسمتی از دفاعیات روزبه میرابراهیمی (وبلاگ نویس و روزنامه نگار) است. روزبه میرابراهیمی نمونه ی بارز یک زندانی سیاسی است که بازجویان امنیتی قصد داشته اند با اتهامات کذب و دروغین فساد اخلاقی، شرب خمر و ... شخصیت او را تخریب و از این طریق حمایت های مردمی را از وی قطع کنند. همچنین به او پیشنهاد شده که بر علیه یک جریان سیاسی کتاب بنویسد :

در ابتداي بازداشت تنها چيزي كه مطرح نشد اتهام هاي سياسي و روزنامه نگاري بود.                        

" بنده (روزبه) یک هفته شبانه روز بازجویی و فحش و کتک را تحمل کردم تا زیر بار اتهام فساد اخلاقی نروم اما به قول بازجوی پرونده، متهم را باید اول شکست و چه چیز بهتر از اینکه آبرویش را در جامعه در خطر بیاندازی؟!

بنده تحت شکنجه، داشتن رابطه نامشروع با یکی از روزنامه نگاران مونث دیگر را پذیرفتم. هرچند مدتی بعد و درهمان زندان آن را تکذیب کردم. اما امروز و در محضر دادگاه نیز یکبار دیگر یادآور می شوم که این دو اتهام (شرب خمر و رابطه نامشروع) کذب محض است و بنده با هیچ فردی رابطه نامشروع نداشته ام و اصولا وقتی که بازداشت شدم متأهل بودم. برای روشن شدن اذهان عمومی و قاضی محترم پرونده باید یادآور شوم که بازجویان گمنام پرونده انسان هایی بودند که عقده های فروخفته جنسی داشتند. در ماجرای پذیرفتن اتهام رابطه نامشروع وقتی من تحت فشار طاقت فرسا این موضوع را پذیرفتم، آنها پذیرفتن اصل موضوع را کافی ندانستند و خواستار تشریح و تفسیر همه مراحل یک رابطه جنسی شدند. وقتی با مقاومت بنده در نگارش چنین اوهامی مواجه شدند، شروع کردند به تشریح روابط جنسی دو جنس مخالف و از من خواستند تا آنچه آنها می گویند را بنویسم، به گونه ای که چندین صفحه از صفحات بازجویی اختصاص به تشریح روابط جنسی داشت. می دانید برای چه؟! برای آن که با تأسف نوشته های ما را کپی می کردند و بین خود توزیع می کردند و با لذت می خواندند،...

 راستی چرا باید در زندان به یک متهم پیشنهاد مالی شود تا علیه یک جریان سیاسی کتاب بنویسد؟! البته کتاب که نه، آنچه آنها می خواستند همان داستان ها و رمان هایی بود که در سال های اخیر کم شاهدش نبوده ایم!! "

پیشنهاد شهادت دروغین برعلیه دیگر زندانیانِ امنیتی، پیشنهادی است که به این دو زندانی و صدها زندانی دیگر داده شده است. متاسفانه این پیشنهاد که به صورت یک معامله ی دوطرفه مطرح می شود، در برخی موارد مورد قبول بعضی زندانیان واقع می شود.

یکی از پرونده های سنگین امنیتی، که قرار است به زودی به یک پرونده ی خصوصی تبدیل شود، پرونده آقای پیمان فتاحی (رهبر جمعیت فرهنگی ال یاسین) است.

آقای محمد اولیایی فر، وکیل پایه یک دادگستری تهران، معتقد است که پرونده ی آقای پیمان فتاحی، یکی از سنگین ترین پرونده های امنیتی عصر حاضر است. اما به گفته ی قاضی پرونده، بازجویان قصد دارند این پرونده ی سنگین امنیتی را خصوصی کنند تا از این طریق شخصیت پیمان فتاحی را تخریب کرده و به گفته ی خودشان چهره ی محبوب وی را به یک چهره ی منفور تبدیل کنند.

آقای پیمان فتاحی با اتهام واهی "اقدام علیه امنیت ملی" بازداشت شده است اما پس از گذشت بیش از دو سال سعی و تلاش مکرر ماموران دایره مذاهب وزارت اطلاعات به منظور جرم سازی و مدرک سازی بر علیه ایشان، پرونده ی وی هنوز ناقص مانده و تکمیل نشده است از اینرو دایره مذاهب اطلاعات قصد دارد این پرونده را در یک دادگاه غیرعلنی و با حضور شاکیان خصوصی و شهادت های دروغین، خاتمه دهد.

اما سوال این است که با وجود صدها پرونده ی مشابه، آیا هنوز فردی باقی مانده است که از روش های دروغین و کثیف دستگاه امنیتی ایران بی اطلاع باشد؟ پس این سناریوها به منظور فریب چه کسانی طراحی و اجرا می شوند؟

|+| نوشته شده در  چهارشنبه 1388/02/23 ساعت 3:14 PM  توسط پارسه  | 

معلم عزیزم مر تو را سپاس...
 

 به نام آموزگار هستي..

تعليم زنده زندگى مى‏بخشد و معلم زندگى زنده مى‏كند و زندگى مى‏آورد. تعليم زنده كار معلم زندگيست.

از تعليم زنده، زندگى زاييده مى‏شود و معلم زندگى زاينده زندگيست.

استاد ایلیا م.

سلام بر معلم بزرگ ایلیا...

سلام بر شاگردان استاد ايليا..

سلام بر ال ياسين..

امروز، 12 ارديبهشت ماه، روز بزرگداشت مقام معلم است. امروز را روز معلم ارج نهادند تا شاگردان به مناسبت اين روز، به معلمان دلسوز و فداكار خود روز معلم را تبريك بگويند.

لینک دانلود فیلم قربانیان تعلیم و تربیت:

http://rapidshare.com/files/227940600/moalem_WMV_ok_WM_MOVIE_TRAILER_FULL.wmv.html

به اميد آزادي معلم محبوبمان از چنگال دژخيمان فرهنگي دايره مذاهب وزارت اطلاعات..

 

 

 

شکنجه روانی کودکان خردسال رهبر جمعبت ال یاسین در جریان ملاقات با پدر زندانی خود

بعد از سه ماه ممنوع الملاقات بودن استاد ایلیا (پیمان فتاحی) و تلاشهای آقای اولیایی فر وکیل پرونده و همسر استاد ایلیا برای ملاقات فرزند بیمارش با پدر، در نهایت در تاریخ 7-2-88 قاضی حداد دستور این ملاقات را صادر کرد اما به دلیل توافقات پنهان میان بازجویان پرونده و منشی دادگاه، این اجازه به بازداشتگاه ابلاغ نشد و پس از بارها پیگیری بالاخره امکان این ملاقات در حالی فراهم گردید که دایره مذاهب وزارت اطلاعات، ملاقات را نیز به حربه ای برای شکنجه روانی اعضای این خانواده تبدیل کرد. جزئیات این ملاقات طی گزارشی از سوی یکی از اعضای جمعیت به گروه خبری پیام ال یاسین ارسال شد که این گزارش در ادامه به اطلاع می رسد:

"پس از تلاش بسیار برای اخذ اجازه ملاقات کودکان بیمار استاد ایلیا با پدرشان، بازجویان در کمال ناباوری دو کودک خردسال یک و چهار ساله را با بی اعتنایی به فریادهای آنها از مادر جدا کرده و  همراه خود برای ملاقات پدرشان بردند که این موضوع باعث وحشت ایلیاهو شد. این کودک 4 ساله فریاد می کشید که شما می خواهید مرا شکنجه بدهید و بازجوبان هم فریاد می زدند که ما نمی خواهیم تو را شکنجه دهیم و تکرار کلمه شکنجه با صدای بلند، خود موجب تشدید تنش این کودک خردسال می شد. پس از آن با توجه به اینکه به استاد حتی اجازه اصلاح صورت و استفاده از پوشش معمول داده نشده بود، ایلیاهو پدرش را نشناخت و فریاد می زد که این پدر من نیست. در این هنگام بازجویان در حضور این  کودک 4 ساله بر سر پدر فریاد می کشیدند و در مورد شکنجه شدن پدر حرف می زدند و از ایشان می خواستند که به فرزند خود بگوید که شکنجه نشده است که این موضوع وحشت کودک بیمار ایشان را بسیار بالا می برد. در این هنگام خانم شباب حسامی پس از بیشتر شدن صدای فریاد کودکش ناگزیر خود را به سالن ملاقات می رساند تا فرزند وحشت زده خود را آرام کند که بازجویان در حضور کودکان بر سر ایشان فریاد می کشیدند که چرا مداخله می کند و خانم حسامی کودک خود را به بیرون از سالن هدایت می کند تا او را که بسیار بی قرار و مضطرب بوده برای ملاقات آرام نماید که پس از آن جلادان امنیتی در حالی که بنا به رای قاضی هنوز  20 دقیقه از زمان ملاقات باقی مانده بود، دیگر اجازه دیدار این کودک خردسال را با پدرش نمی دهند."

لازم به ذکر است که ایلیاهو در حال حاضر به دلیل ابتلا به بیماری "اضطراب جدایی" در حال درمان بوده و دارو مصرف می کند. از سوی دیگر وضعیت نامناسب جسمانی و رنگ پریدگی آشکار استاد ایلیا در این ملاقات سند دردناک دیگری بر شکنجه جسمی ایشان در روزهای اخیر بوده و  بیش از پیش موجبات نگرانی اعضای جمعیت ال یاسین را بر انگیخته است.

|+| نوشته شده در  یکشنبه 1388/02/13 ساعت 10:49 AM  توسط پارسه  | 

امید رضا میرصیافی روزنامه نگار و وبلاگ نویس در زندان جان باخت

امیدرضا میرصیافی، وبلاگ‌نویس و روزنامه‌نگار صبح روز چهارشنبه ۲۸ اسفند در زندان اوین فوت نمود.

امیدرضا میرصیافی

این وبلاگ نویس زندانی که از ماه گذشته برای تحمل دو سال و نیم زندان ایام محکومیت خود، راهی زندان اوین شده بود؛ صبح امروز به دلیل فشار روانی و عدم دریافت کمکهای پزشکی مورد نیاز با توجه به شرایط وخیم روحی خود راهی بهداری زندان شد، نامبرده ساعتی پیش جان خود را در زندان اوین از دست داد تا پرونده مرگهای مشکوک زندانیان تا آخرین روزهای سال 1387 نیز ادامه یابد.

امیدرضا میرصیافی وبلاگ‌نویس، روزنامه‌نگار و فعال فرهنگی بود که به خاطر درج عقایدش در وبلاگ به اتهامات توهین به مقامات و تبلیغ علیه نظام به دو سال و نیم زندان محکوم شده بود، وی پروندهی مفتوح دیگری در دادگاه عمومی استان تهران مبنی بر توهین به مقدسات را داشت که تاریخ برگزاری آن اردیبهشت ماه سال آینده اعلام گشته بود.

این زندانی عقیدتی که از وضعیت جسمی و روحی مناسبی برخوردار نبود علیرغم دارا بودن شرایط مرخصی، هیچگاه به مرخصی استعلاجی اعزام نگردید. مجموعه فعالان حقوق بشر در ایران پیش تر نیز در خصوص مرگهای مشکوک زندانیان سیاسی در ایران و سیر تصاعدی آن ابراز نگرانی نموده بود.

 

گزارش پزشکی مرگ امیدرضا میرصافی در زندان اوین

نامه جمعی از زندانیان سیاسی به مناسبت فوت امیدرضا میرصیافی

مشاهدات دکتر حسام فیروزی از وضعیت پزشکی زنده یاد امید رضا میرصیافی

|+| نوشته شده در  شنبه 1388/01/01 ساعت 2:7 AM  توسط پارسه  | 

دکتر حسام فیروزی روانه زندان شد

دکتر حسام فیروزی، پزشک معتمد زندانیان سیاسی از جمله احمد باطبی، اکبر گنجی، آیت الله بروجردی، ابوالفضل جهاندار، زنده یاد اکبر محمدی و ... به حکم شعبه 6 دادگاه انقلاب روانه زندان شد تا  حکم 15 ماه حبس خود را تحمل کند.

دکتر فیروزی پیش از این نیز چندین بار بازداشت شده بود و پس از تشکیل پرونده به 15 ماه حبس محکوم شد که پس از درخواست دادگاه تجدید نظر نیز این حکم تایید و وی امروز روانه زندان اوین شد.

وی به اتهام اقدام علیه امنیت ملی، تشویش اذهان عمومی، نشر اکاذیب، پناه دادن و درمان زندانی سیاسی به 15 ماه حبس محکوم گردیده است.

|+| نوشته شده در  دوشنبه 1387/12/26 ساعت 3:32 PM  توسط پارسه  | 

کتابی از ناگفته های زندان اوین

http://www.4shared.com/file/87169716/8b9b4c30/209.html

سازمان آزادی اندیشه

|+| نوشته شده در  چهارشنبه 1387/11/30 ساعت 1:20 PM  توسط پارسه  | 

بازداشت دسته جمعی یک خانواده هوادار آیت الله بروجردی
بازداشت دسته جمعی یک خانواده هوادار آیت الله بروجردی    
سه شنبه ، 29 بهمن 1387 ، 20:10

یکی از هواداران آیت الله بروجردی به همراه همسر و فرزند خردسال خود توسط نیروهای امنیتی بازداشت و به نقطه نامعلومی منتقل aد.

صبح امروز 29 بهمن ماه، مامورين دادسراي ويژه‌ی روحانيت و وزارت اطلاعات، به منزل خانم زهره شريفي از هواداران آيت‌الله بروجردي مراجعه و وي را به همراه همسر خود به نام محمد انصاری و كودك 5 ساله ایشان به نام اميرمهدي انصاري، بازداشت کرده و تعدادی  از لوازم شخصي ايشان را نيز مصادره و با خود بردند. تا شام‌گاه امروز،‌ هيچ اطلاعي از سرنوشت آن‌ها به دست نيامده است.

يادآوري مي‌شود خانم زهره شريفي در روز 9 بهمن ماه سال جاري به همراه خانم‌ها، زهرا عبدالله‌وند و مريم قاسمي در مقابل دادسراي وي‍ژه‌ی روحانيت بازداشت شده بود، اما پس از بازجويي‌هاي اوليه آزاد شدند.

طي چند هفته اخير فشارها بر آيت الله بروجردي که در سلول انفرادي زندان يزد به سر می برد و همچنین هواداران ایشان افزایش نگران کننده‌یی یافته است

مجموعه فعالان حقوق بشر در ایران

|+| نوشته شده در  چهارشنبه 1387/11/30 ساعت 1:14 PM  توسط پارسه  | 

برنامه ای برای تخریب آیت الله بروجردی

در پی تداوم و پیگیری نهادهای خبری و مدافعان حقوق بشر، خانواده آیت الله بروجردی امکان ملاقات کوتاه مدت با ایشان را به دست آوردند.

صبح روز 15 بهمن ماه، هنگامی که اعضای خانواده آقای بروجردی برای ملاقات به زندان مرکزی یزد مراجعه نمودند، ابتدا توسط مسئولین به بخشی جداگانه در داخل زندان هدایت گردیدند که بر خلاف قاعده سالنهای ملاقات با تجهیزات و وسایل رفاهی متعدد مجهز شده بود و همزمان با ورود خانواده آقای بروجردی، خبرنگارانی از رسانه های جمعی از جمله صدا و سیما و روزنامه جام جم از این دیدار، فیلم و گزارش تهیه نمودند . نزدیکان ایشان معتقدند حضور رسانه ها و تصویر برداری از ملاقات ایشان با خانواده خود در محلی مجهز و مرفه تلاشی است برای وارونه نشان دادن حقایق و تخریب ایشان.

بنابر اخبار رسیده از درون زندان، پس از این ملاقات نامتعارف، مجدد آقای بروجردی به سلول انفرادی بازگردانده شد.

لازم به یادآوری است در طی روزهای اخیر به خصوص پس از انتقال ایشان به سلولهای انفرادی فعالان حقوق بشر ، وکیل و خانواده ایشان در خصوص وضعیت نامناسب و فشارهای وارده بر این زندانی عقیدتی ابراز نگرانی نموده بودند که این موضوع واکنشهای رسانه ای متعددی را در برداشت.

سایت فعالان حقوق بشر

|+| نوشته شده در  یکشنبه 1387/11/20 ساعت 2:30 PM  توسط پارسه  | 

انتشار عمومی فیلم تخریبهای دایره مذاهب اطلاعات

پیام تصویری آقای محمد اصغری نیا به مقام رهبری در خصوص سوء استفاده های گسترده دایره مذاهب اطلاعات

فیلم پیام شخصی آقای محمد اصغری نیا به مقام رهبری پس از انتشارعمومی در سطح جامعه اینک در وبلاگ ناگفته ها و افشاگری ها جهت بازدید عمومی گذاشته شده و حاوی افشاگری هایی درباره تخریبهای امنیتی دایره مذاهب وزارت اطلاعات در خصوص روشهای دروغ پردازی، جاسوس پروری و تخریب شخصیت و از همه مهمتر ابزاری از اسلام، در این نهاد مرموز امنیتی می باشد.

لینک دانلود از سرور های مختلف:

http://www.filefactory.com/file/a03c0eb/n/Asghari_Nia_Kholaseh_rar

 

http://efshagaryha.blogspot.com/2009/01/blog-post_26.html

|+| نوشته شده در  سه شنبه 1387/11/08 ساعت 1:5 AM  توسط پارسه  |